شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آقامون ‌فينچر

اين عكس « ديويد فينچر » يا به قول دوستان ام در « سينما جهان » ؛ آقامون ديويد فينچر را تازه پيدا كرده ام . از آن جا كه عكس هاي آقامون در اينترنت زياد پيدا نمي شوند ، اين عكس را مي گذارم تا همه ببينند .
ما مخلص همه دوستداران آقامون «‌فينچر » هم هستيم !

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :

نسل سوخته

براي من و نسل من كه سينما را روي پرده ي سينماها تجربه نكرده ايم ، حرف منتقدان نسل هاي قبل چندان قابل درك نيست . آن ها مي گويند سينما فقط روي پرده معنا دارد و ديدن فيلم در ويديو و تلويزيون اصلا سينما به حساب نمي آيد . از يك جهت حرف آن ها درست است .
آن سال ها اگر « سرگيجه »‌ يا « شمال از شمال غربي » روي پرده ي سينماهاي فرنگ مي رفت ، يك دو نسخه اش هم حتما در ايران اكران مي شد . اما حالا ما از دنيا عقب هستيم و مجبوريم فيلم ها را با بدترين كيفيت روي صفحه ي تلويزيون نگاه كنيم . وقتي يك دو ماه پيش داشتم « اتاق وحشت / اتاق امن » ساخته ي «‌ديويد فينچر » را مي ديدم ، فقط به اين فكر مي كردم كه من به عنوان كشته مرده ي « فينچر » بايد براساس كدام تصوير قضاوت كنم ؟ اين اتفاق زماني تكرار شد كه مي خواستم به خواهش « علي معلم » يادداشتي درباره ي « مرد عنكبوتي » بنويسم . يادداشت نوشته شد و « علي معلم » هم لطف كرد و آن را در « دنياي تصوير » منتشر كرد . اما حالا كه به آن يادداشت نگاه مي كنم ، مي بينم گنگ است . مبهم است . پر از حرف هاي كلي است و همه ي اين ها برمي گردد به اين كه من دارم اين فيلم و فيلم هاي ديگر را با محدوديت تمام تماشا مي كنيم .
« خانه ي سينما » هر چهارشنبه در « كانون فيلم » اش فيلم هاي روز را نمايش مي دهد . اين فيلم ها البته هميشه چند ماه بعد از اكران امريكا نمايش داده مي شوند ؛ زماني كه دي.وي.دي فيلم ها به ايران برسند . « تالار كوچك » حوزه ي هنري هم تا پيش از تغيير و تحولات « حوزه » همين گونه بود . تازگي ها هم گويا « تالار كوچك » دوباره نمايش هايش را از سر گرفته است .
اما اين نمايش ها چه فايده اي دارند ؟ چند نفر اين فيلم ها را مي بينند ؟ مگر جزاين است كه هم نسل هاي من سينما را از طريق نشريات سينمايي آموخته ايم ؟
… هنوز هم كسي به فكر ما نيست . مدتي قبل يكي از كارگردان هايي كه به شدت دوست اش دارم ؛ پاي تلفن به من گفت « نسل شما بدجوري تباه شده ، سينما را روي پرده نديده ، موسيقي هاي خوب را نشنيده و نگداشته اند كتاب هاي خوب را بخواند . نسل شما ، نسل سوخته است . »
متاسفانه حق با اين كارگردان دوست داشتني است !

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :

سلطان هاليوود

« جيمز كامرون » لقب « سلطان هاليوود » را سال هاست كه به خودش اختصاص داده . سال هاست كه در هاليوود هر كس به دنبال فيلم هاي پرفروش مي گردد سري به دفتر كامرون مي زند . پرهزينه ترين و در عين حال پر فروش ترين فيلم تاريخ سينما يعني « تايتانيك» را او ساخته و مشوق خيلي هاي ديگر هم بوده است كه پا به وادي سينما گذاشته اند .
كامرون استاد پروژه هاي سنگين است ، استاد فيلم هايي كه ديگران از ساختن اش عاجزند . در عين حال او استاد فن آوري در سينما هم هست . كامرون جزو اولين فيلم سازاني بود كه كوشيد خودش را با فن آوري تطبيق دهدو فيلم هايش از جريان روز دنيا عقب نباشند .
در ميان فيلم هاي او « بيگانه ها » و « مغاك » آثار منحصر به فردي هستند . هرچند « ترميناتور » و « ترميناتور 2 : روز داوري » نيز تجربه ی تازه اي در سينما بودند . ترميناتور 2 هم فيلمی بود درباره قدرت و فناوري و هم درباره مفهومي به نام انسانيت كه كم كم دارد فراموش مي شود . « جيم هوبرمن » همان سال ها نقدي درباره ی اين فيلم نوشت و گفت اين نابودگر فرزند خلف انديشه هاي « فريدريش نيچه » است و حرف اش هم چندان دور از ذهن نبود .
آخرين كاري كه از او ديديم تايتانيك بود . يك ملودرام مدرن كه داستاني عاشقانه را به زيباترين شكل ممكن تعريف مي كرد و مي كوشيد در سال هاي پاياني قرن بيستم اين مفهوم جاودانه را دوباره به يادمان بياورد .
مطابق معمول او هم مانند بقيه ی كارگردان ها مدام مورد انتقاد قرار مي گيرد . خيلي ها از روش سينمايي او خوش شان نمي آيد و معتقدند او فقط بلد است پول تهيه كننده ها را دور بريزد . او البته در فيلم هايش پول هاي زيادي را خرج مي كند اما اين پول ها بيهوده خرج نمي شوند و عملا خرج بهتر شدن فيلم مي شوند .
خيلي ها در هاليوود هستند كه دوست دارند مانند او باشند . او محبوب هاليوود و كمپاني هاي فيلم سازي است . در عين حال او علاقه چنداني به مخالفان اش ندارد و حتا يك بار نامه اي سراسر دشنام را براي « لوس آنجلس تايمز » و منتقد آن روزنامه يعني « كنت تران » فرستاد و از آن ها به خاط رفتار بدشان با تايتانيك به شدت انتقاد كرد . او تاب نقد ندارد ، عادت كرده كه محبوب باشد و هيچ كس حتي يك كلمه از او بد نگويد . اين عادت خوبي نيست اما زماني كه سلطان هاليوود اين گونه مي پسندد چه مي توان كرد ؟
پس از تايتانيك او هنوز فيلم تازه نساخته ، هنوز فيلم تازه اي از او نديده ايم ، او از خبر ها دور شده است ، كاري به كار خبرنگارها ندارد و سعي مي كند دور از آن ها زندگي كند اما خبرنگاران او را ول نمي كنند ، سلطان هاليوود مي تواند هميشه خبرساز خوبي باشد ، حتي وقتي از او خبر نداريم .
كامرون هميشه جاودانه است .

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :

چرا شمال از شمال غربي ؟

شمال از شمال غربي اسم فيلمي است از « آلفرد هيچكاك » كه من خيلي دوست اش دارم و به همين دليل اسم اين فيلم را روي صفحه ام گذاشته ام .
شمال از شمال غربي صفحه ي عجيب و غريبي نخواهد بود. چيزي است مانند همه ي كارهايي كه تا حالا كرده ام . بخش اصلي صفحه حتما به سينما مربوط مي شود . فيلم هايي كه دوست دارم ، سينماگراني كه عاشق شان ام و خلاصه همه ي آن ها كه شيفته شان شده ام .بخش هايي هم حتما به تياتر ( با اين املا ) و داستان هاي كوتاه و بلند و احتمالا موسيقي فيلم اختصاص پيدا مي كند .
خوب كه فكر مي كنم مي بينم خيلي چيزها هست كه دل ام مي خواهد با ديگران قسمت كنم : مثلا لذت ديدن يك نسخه ي دوبله ي خوب از « معما » ساخته ي « استنلي دانن » و ذوق زده شدن از ديدن « آدري هپبرن » نازنين و « كاري گرانت » فوق العاده .گوش دادن به موسيقي متن « چشم هاي باز بسته » و يا نوشتن يادداشتي درباره ي « تام هنكس » و خيلي هاي ديگر تا برسيم به فيلم هاي ايراني و آن هايي كه كارشان را پسند مي كنم .
بنابراين حتما انتخابي هست و حتما سليقه ي من در اين ميان دخيل خواهد بود .
اين ها را گفتم كه فقط حرفي زده باشم ، وگرنه نوشتني ها را به موقع خواهم نوشت .

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :