شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

راه‌هایِ دیگری هم برایِ کسبِ شُهرت هست...

«مهران مُدیری» کُلّی مُخالف دارد؛ دشمنانِ قسم‌خورده‌ای که حاضرند سر به تنش نباشد و هروقت برنامه‌هایش به مشکل برمی‌خورد و جلویشان را می‌گیرند، نفس راحتی می‌کشند و فکر می‌کنند از این به بعد، آبیِ آسمان پُررنگ‌تر است و هوا تمیزتر است و روزگار از این بهتر نمی‌شود.

«مهران مُدیری» کُلّی مُخالف دارد؛ دشمنانِ قسم‌خورده‌ای که بعضی‌شان آدم‌هایِ شکست‌خورده‌یِ برنامه‌های تلویزیونی هستند. آدم‌هایی که فکر می‌کردند چون برنامه‌هایِ مُدیری تماشاگر دارد و جماعتی را می‌خنداند، می‌توانند برنامه‌هایِ لوس و بی‌مزّه‌شان را به آن جماعت قالب کنند و از همان راه بروند. ولی اشتباه می‌کردند. کسی آن برنامه‌ها را ندید و به بی‌مزّگی‌شان نخندید.

«مهران مُدیری» کُلّی مُخالف دارد؛ دشمنانِ قسم‌خورده‌ای که برنامه‌های تلویزیونی‌اش را می‌بینند و به هر چیزِ بامزّه‌ای که توی این برنامه‌ها هست، می‌خندند و کُلّی کیف می‌کنند. ولی فکر می‌کنند نباید از مهران مُدیری تعریف کنند؛ چون برنامه‌هایِ مُدیری، از آن چیزهایی است که همه‌ی مردم می‌بینند، و چیزی را که همه‌ی مردم می‌بینند، باید رد کرد.

«مهران مُدیری» کُلّی مُخالف دارد؛ دشمنانِ قسم‌خورده‌ای که حرصشان از دست او درآمده است و فکر می‌کنند که چرا مردم از دیدنِ صورتِ گرفته‌ و سنگی مُدیری در نقشِ «مُظفّرخان» هم می‌خندند و لابد کاسه‌ای زیرِ نیم‌کاسه است و لابد یک‌جایِ کار ایراد دارد.

                                                             ——— 

 

الان که دارم این یادداشت را برایِ وبلاگ می‌نویسم، شش قسمت از «باغ مظفّر» پخش شده است و با این‌که می‌دانم نظردادن درباره‌ی یک مجموعه‌ی تلویزیونی که دست‌کم 45 قسمت دارد (اگر به 60 تا نرسد) نیاز به دیدنِ قسمت‌هایی دیگر و آشنایی بیش‌تر با شخصیت‌ها و فضایِ کار دارد، فکر کردم باید راجع به جنجال‌های حاشیه‌ای و بی‌ربطی که کم‌کم دارد شروع می‌شود چیزی بنویسم.

 

بله، مهران مُدیری هروقت کارِ تازه‌ای بسازد، آدم‌هایی پیدا می‌شوند که شروع کنند به اعتراض و انتقاد. و این قضیه‌ی اعتراض و انتقاد جمعِ محدودی از روزنامه‌نگارها به باغ مظفّر و دیالوگی که دو شب پیش از دهنِ «کامران» (سیامک انصاری) بیرون آمد، واقعاً بی‌مزّه و لوس است.

در همه‌ی این سال‌ها وقتی به نمونه‌های مشابه برخورده‌ایم (مثلاً اعتراض پرستارها به شوکران، ساخته‌ی بهروز افخمی، یا اعتراض پزشک‌ها به خانه‌ای رویِ آب، ساخته‌ی بهمن فرمان‌آرا) گفته‌ایم که ای‌بابا، این‌ها چرا الکی دارند شلوغ می‌کنند و مگر چی شده که دارند خودشان را به آب و آتش می‌زنند. حالا همین برخورد را دوست‌ها و هم‌کارهای خودِ ما مُرتکب شده‌اند. گفتنِ جُمله‌ای که خیلی‌ها حتّا متوجه‌اش نشده‌اند، فقط نشانه‌ی یک‌چیز است: به ما هم توجه کنید.

بله، این هم واقعیتی است که وقتی مهران مُدیری برنامه‌ای می‌سازد و هرشب پخش می‌شود، خیلی از مردم بیش‌تر درباره‌ی آن برنامه حرف می‌زنند. و یک‌عدّه که به هر دلیلی کارشان دیده نمی‌شود، بهانه‌ای جور می‌کنند تا دیده شوند.

کسی با دیدنِ شوکران فکر نکرد که همه‌ی پرستارها «سیما ریاحی» (هدیه تهرانی) هستند و می‌شوند زنِ صیغه‌ایِ همراهِ یک بیمار. کسی هم با دیدنِ خانه‌ای رویِ آب فکر نکرد همه‌ی دکترها مثل «دکتر سپیدبخت» (رضا کیانیان) زن‌باز و بی‌اخلاق هستند. و حالا هم بعید است که کسی فکر کند با آن جُمله‌ای که از دهنِ کامران درآمده، تیراژ روزنامه‌ها کم می‌شود و همه‌ی مردم روزنامه‌نگارها را تحقیر می‌کنند.

اتفاق‌های کوچک (اشتباه‌های سهوی) را می‌شود بزرگ نکرد. می‌شود اتفاق‌های کوچک را نادیده گرفت. مشکلی هم پیش نمی‌آید. ولی همیشه آدم‌هایی پیدا می‌شوند که سازِ مُخالف می‌زنند و مثلِ دیگران نیستند. ایرادی هم ندارد. ولی لطف کنند و همه‌چیز را «حیثیتی» و «صنفی» نکنند. راه‌هایِ دیگری هم برایِ کسبِ شُهرت هست...

پی‌نوشت: راستش وقتی این یادداشت را نوشتم، فکر نمی‌کردم که این‌قدر خواننده پیدا کند و آدم‌ها درباره‌اش نظر بدهند.

در این یادداشت نوشته‌ام که دارم زود نظر می‌دهم، ولی فکر کردم (و هنوز هم سرِ حرفم هستم) که عده‌ای دارند الکی جار و جنجال درست می‌کنند و قضیه به این شوری‌ها نیست. قضیه همین است که «سر هرمس مارانا» (وبلاگ‌نویسی که نوشته‌هایش را دوست دارم) نوشته است: « آقای علی حاتمی و هزاردستان‌اش آن قدر بزرگ و گرامی و کالت شده و هست که دیگر کم کم وقتش شده بود یکی با سریال هزاردستان شوخی کند. »

و قضیه اصلاً این نیست که «باغِ مُظفّر» یک‌جورهایی شبیه «دایی‌جان ناپلئون» (ایرج پزشک‌زاد/ ناصر تقوایی) است. کسی نگفته شبیه نیست. من هم توی این یادداشت‌ به این چیزها نپرداخته‌ام. هدف یادداشت چیزِ دیگری بوده است.

ضمن این‌که فکر می‌کنم باید توضیح بدهم (با عرضِ پوزش) من هیچ علاقه‌ای به بازیگری ندارم و بازیگری هم بلد نیستم و آن جنابِ خوش‌تیپی که عکسش کنارِ صفحه‌ی شخصیِ من است، «استنلی کوبریک» است. و من که فکر می‌کنم کوبریک بهترین کارگردانِ تاریخِ سینما است (همیشه سرِ حرفم هستم) از نمایش‌های تلویزیونی «مهران مُدیری» هم خوشم می‌آید و ضرورتی ندارد ادا دربیاورم و بگویم این‌ها برنامه‌های بی‌خودی هستند.

بله، یادداشتِ بالا همین‌ها است. و اگر نظرها را هم بخوانید، ممنون می‌شوم. همین.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥
برچسب‌ها :