شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شايد وقتي ديگر ...


يادداشت روز چهارشنبه را كه يك مشق شب بود براي كلاس فيلم نامه نويسي چند ساعتي بعد از آن كه وارد وبلاگ كرده بودم ش پاك كردم . دليل ش كاملا شخصي بود . به جايش ترانه يي را نوشتم كه خيلي سال ست ورد زبان م ست و يك جورهايي عاشقانه دوست ش دارم . يك دليل ديگرش هم لابد صداي فريدون فروغي ست . اين پاك كردن يادداشت براي بعضي عجيب بود . يكي از دوستان پيام گذاشت و دو دوست ديگر نامه فرستادند كه اين كار يعني چه . باور كنيد خودم هم نمي دانم يعني چه . ديده ييد آدم يك دفعه قلب ش مي ريزد پايين و كاري مي كند كه فكر مي كند درست ست ؟ آن كار شايد اشتباه باشد اما به نظر او درست ترين كار دنياست . حالا حكايت من هم هست . شايد يك بار ديگر آن يادداشت و در واقع آن گفت و گوي تلفني را بگذارم توي وبلاگ . اما كي ؟ نمي دانم . بهرام بيضايي فيلمي دارد كه جزو فيلم هاي عمر من ( چند ساله م مگر ؟ ) ست و نام ش را حتما شنيده ييد . يا خودش را ديده ييد : شايد وقتي ديگر ...

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :