فیلمهای هشتمین روزِ جشنوارهی فیلمِ فجر
نارنجیپوش (داریوش مهرجویی)

فیلمِ عجیبِ دیگری ساختهی یکی از بهترین کارگردانهای ایران که (ظاهراً) دنیای تازهی خود را به چیزهای دیگر ترجیح میدهد. اینجا (البته) خبری از ماوراء نیست و درعوض فنگ شویی جای جهانِ هولوگرافیک را گرفته؛ اینکه تا دنیای بیرون پاکیزه و مرتّب نباشد، دنیای درون پاکیزه و مرتّب نمیشود و درست به همین دلیل عکّاسِِ معقولِ فیلم هوسِ تمیزکردنِ خیابانها به سرش میزند و میشود رفتگر و عکسش میشود عکسِ یکِ همهی روزنامههای کشور. با زنش که استادِ یکی از مهمترین دانشگاههای دنیاست دعوا میکند و میگوید اینجا ماندن را ترجیح میدهد و حاضر نیست پسرش را به خارج بفرستد و همه را تشویق میکند که دست در دستِ هم دهند به مهر و شهرِ خود را پاک کنند تا بعد از پاکشدنِ شهر نوبت به پاکشدنِ ذهنشان برسد.
امّا مسأله این نیست که تمیزکردنِ شهر ایرادی دارد، که ندارد؛ این است که نگاهِ سرخوشانهی فیلم به رفتگرشدن و جاروکردنِ شهر فرقِ زیادی با سرخوشیهای دیگرِ حامد ندارد و رفتگری هم درست مثلِ عکّاسی برایش، بیش از همه، یک تفریح است و اساساً باید تفریح کرد تا زندگی لذّتبخش شود.
دنیای عجیبی دارد کارگردان. غیرِ این چه میشود نوشت؟
بیداری (فرزاد مؤتمن)

فیلمِ بدِ دیگری از فرزاد مؤتمن. یک داستانِ (ظاهراً) ماورائی که تماشاگرش را به خنده میاندازد؛ بسکه سادهدلانه است و بسکه ظاهری غیرحرفهای دارد. بهنظر میرسد سه فیلمِ هفت پرده، شبهای روشن و صداها استثناهای کارنامهی فرزاد مؤتمن بودهاند. فیلم واقعاً سردستی و بیرمق و کمجان است و چه بد و چه حیف.
