شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تنها گُدار بود که پیش‌بینی کرد، ترسیم کرد و تحلیل کرد...

 

 


ژان کوله: برای من از نو دیدنِ چینی تجربه‌ای تکان‌دهنده بود، در آخرهای می‌ِ ۱۹۶۸ در سینمایی در حومه که با آمیزه‌ای از دانشجویان و کارگران لبالب شده بود. ژان‌پی‌یر لئو کاملاً حق داشت وقتی [در فیلم] نظر داد که فیلم‌های خبری مستقیماً نه از لومی‌یر که از ملی‌یس سرچشمه می‌گیرند. یعنی حقیقت با حقیقت بیش‌تری از بازیِ تخیّل‌ در رؤیاپردازی سرچشمه گرفت تا از ضبطِ به‌اصطلاح واقعیت. هیچ‌کس آن‌روز در سینما حتّا از ذهنش نمی‌گذشت که با او مخالفت کند. برنامه‌های خبریِ شامگاه در تلویزیون هیچ‌چیز نشان ندادند و هیچ‌چیز نگفتند و برای شهروندانِ فرانسه سهم روزانه‌ی آرام‌بخش‌های آن‌ها را تقسیم کردند و همه‌کس می‌داند که برنامه‌ی خبریِ شامگاه واقعیت است، حقیقت. درحالی‌که چینی ــ فیلمی که در همسایگی نمایش داده می‌شد ــ به‌وضوح فقط یک فیلم بود، یک داستان، یک قصّه با واقعیتی نه بیش‌تر از تفنگ‌دارها یا سفر به ماهِ ملی‌یس. امّا وقتی که تخیّل قدرت را به دست گرفت، آدم دیگر جرأت نمی‌کرد آن‌چه را که تخیّلی‌ست به ریشخند بگیرد. ناگهان واقعیت به تقلید از یک فیلمِ گُدار برخاست. شش ماه پیش، تعمّق‌های آن ویازِمسکی، همان تفسیرهایی که چنان خنده‌ای را در سینمای شانزه لیزه فرا می‌خواند، سنگینیِ پیش‌گوییِ مشوّش‌‌کننده‌یی به خود گرفت.

خیلی آسان بود که آدم روی دیوارهای سوربُن بنویسد «گُدار بزرگ‌ترین خرِ همه‌ی چین‌گرایانِ سوییسی‌ست»، امّا او تنها فیلم‌سازی در جهان بود که خیزش‌های دانشجویی را پیش‌بینی کرد، خطوطِ کلّی‌شان را ترسیم کرد و آن‌ها را تحلیل کرد، پیش از آن‌که رویدادها روی دهند.

 

در مقاله‌ی از آزمایشگاه به خیابان، در کتابِ گُدار، نوشته‌ی ریچارد راود، به ترجمه‌ی حسام اشرفی، سازمانِ چاپ و پخشِ پنجاه‌ویک، ۱۳۵۲                     

 چینی، ساخته‌ی ژان‌لوک گُدار

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱