شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

باراني معروف آبي ...


همه چيز گاهي مي تواند در يك ترانه جمع مي شود . يك Lyric . يك صداي به ياد ماندني كه آدم را مي برد به آن جايي كه بايد ببرد . حالا اين كه اين جا كجاست خودش از آن چيزهايي ست كه نمي شود خيلي ساده درباره ش حرف زد يا از كنارش گذشت . همين ست كه گاهي اگر حوصله ندارم كتاب بخوانم و فيلم ببينم ( يعني كه بي حوصله م مثلا ) نواري مي گذلرم توي ضبط و گوش مي كنم كه چه مي گويد و حرف حساب ش چيست اصلا و حرفي دارد براي گفتن يا نه . اين جور مواقع چشم هايم را هم مي بيندم و شروع مي كنم خيال كردن ؛ و در واقع تصوير كردن و تصوير ديدن . خيلي سال ست كه صداي « ليونارد كوهن » نقطه ي شروع من ست براي ديدن تصوير هايي كه دوست دارم . اين كه من اصلا كشته مرده ي صداهاي بم و به قولي كت و كلفت هستم مزيد بر علت ست كه حسابي كيف كنم با صداي « كوهن » . يك چيز ديگر هم اما هست : نوع ترانه هاي او همان ست كه من مي خواهم ؛ يك كيفيت تصويري خاص دارد كه مال خودش ست و منحصر به فرد ست و در كم تر ترانه يي مثل و مانندش را ديده م . جز البته ترانه هاي محشر « سيد برت » و « راجر واترز » كه مستقيما از دل شعرهاي عجيب و غريب « آلن گينزبرگ » و رفقاي نسل «‌‌‌‌‌‌ بيت » در مي آمد و به نظرم هيچ جوري تكرار پذير نيست . همين ست كه من چون بدجوري عاشق تصويرم و همه جا دنبال تصوير مي گردم وقت گوش دادن ترانه هم دنبال علاقه م باشم . پيشنهاد مي كنم برويد سر وقت يكي از ترانه هاي معروف « كوهن » كه معمولا جزو بهترين كارهايش هم حساب ش مي كنند و حسابي از آن لذت ببريد . منظورم ترانه يي ست به اسم : Famous Blue Raincoat ؛ يا به ترجمه ي فارسي ش : « باراني معروف آبي » . توي ترانه كه برويد و توي ش غرق شويد ، حساب كار دست تان مي آيد ...
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :