شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

قضیه‌ی شکلِ اوّل، شکلِ دوّم

 

 

 

   حقیقت این ا‌ست که بینِ اسطوره و داستان رابطه‌ا‌ی دیرینه‌ هست و هر داستان‌گوی چیره‌دستی را هم می‌شود مفتخر کرد به لقبِ اسطوره‌ساز؛ به‌ شرطِ این‌که یادمان باشد اسطوره‌ها، در وهله‌ی اوّل، سرنخ‌هایی برای کشفِ امکاناتِ زندگیِ معنویِ بشرند و البته هر نسلی اسطوره‌های خاصّ خودش را می‌سازد و (به‌زعمِ جوزف کمبلِ اسطوره‌شناس) تشرّف‌ها و اخلاقیاتِ خاصّ خود را دارد. در این صورت است که می‌شود ماهیِ بزرگ را ادامه‌ی منطقیِ اسطوره‌هایی‌ دانست که عُلمای اسطوره‌شناسی درباره‌شان نوشته‌اند.

  اسطوره‌ها، ظاهراً، چیزهای شگفت‌انگیزی هستند که باورشان آسان نیست و ادوارد بلومِ ماهیِ بزرگ هم یکی از آدم‌هایی‌ست که اسطوره‌های خودش را می‌سازد. می‌شود توضیح داد که به‌نظرِ رولان بارت، در این روزگار، هر چیزی می‌تواند اسطوره باشد و پیامی را برساند؛ از پودرِ رخت‌شویی گرفته تا همبرگرهای مک‌دانلد و البته چارلی چاپلینِ بازیگر. مسأله‌ی ماهیِ بزرگ هم، انگار، همین‌ چیزهاست: این‌که چگونه می‌شود اسطوره ساخت و چگونه می‌شود به اسطوره بدل شد. این کاری‌ست که از ادوارد بلوم برمی‌آید و تا ویل، پسرش، بخواهد از این چیزها سر درآوَرَد، زمان گذشته و عمرِ پدر به انتها رسیده است.

   افسانه‌های پدر را نباید با عقل سنجید، باید آن‌‌ها را به دل خرید و باور کرد. باورکردنی‌ها مقوله‌ای‌ست که به‌سختی می‌شود چیزی را در آن جای داد. چیزهای ظاهری مهم‌ترند یا چیزهایی که در عمق نهفته‌اند؟ جواب‌دادن به این سؤال آسان نیست و هر آدمی، بسته به نگاهش، جوابی می‌دهد. ادوارد بلوم از همان ابتدای کار کشف می‌کند که رازِ بزرگِ دنیا در چیزهایی‌ست که زیرِ ظاهری ساده پنهان شده‌اند؛ هرچند کشفِ این حقیقت برای پسرش، ویل، سال‌ها طول می‌کشد. می‌شود سئوال کرد که واقعیت را باید آن‌جور که همه می‌بینند و درباره‌اش حرف می‌زنند پذیرفت، یا می‌شود در آن دست بُرد و جوری مخدوشش کرد که دل‌پذیرتر باشد؟ راهی که ادوارد بلوم در وهله‌ی اوّل و تیم برتن در وهله‌ی بعد انتخاب کرده‌اند، راهِ دوّم ا‌ست.

 

   ماهیِ بزرگ، ساخته‌ی تیم برتن

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱