شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چراغ ها را من خاموش مي كنم

اين يادداشت درباره ي رماني است كه مي تواند منبع يك فيلم سينمايي خوب يا دست كم يك مجموعه ي تلويزيوني خوب شود . توصيه مي كنم اين كتاب را حتما بخوانيد .

***


« زويا پيرزاد » يكي از معدود داستان نويسان اين سال هاست كه شخصيت پردازي را بلد است و مي داند هر آدمي در داستان چگونه بايد باشد . چيزي كه رمان « چراغ ها را من خاموش مي كنم » را در وهله ي اول ( به نظرم ) خوب نشان مي دهد نكته ي كوچك و در عين حال مهمي است كه نمي شود ناديده اش گرفت .
در اين داستان ( رمان ) شخصيت ها به شدت شبيه آدم هاي واقعي اند ؛ آدم هايي كه شايد مابه ازاي خارجي شان را نشناسيم ( و ضرورتي هم در اين كار نيست )و از سوي ديگر رخدادهاي روايت در اين رمان محدود است به چيزهايي كه ممكن است در زندگي اتفاق بيفتند . اما تفاوت عمده ي اين رمان با رمان هاي ديگري كه واقعي به نظر مي رسند اين است كه تعلق خاطر به حركت داستان را از خواننده نمي گيرد تا او را به شخصيت ( به خاطر خود شخصيت ) علاقه مند كند . بعكس ، داستان خانم « پيرزاد » مي كوشد ميان اين دو ، نوعي تعادل برقرار سازد . درواقع ، انگيزش شخصيت هاي داستان و مسايلي مثل ضمير هوشيار و وجدان ، به نوعي نقطه ي كانوني رمان اول خانم « پيرزاد » است . خواننده تا آن جا پيش مي رود كه گاهي گمان مي كند رفتار يكي از شخصيت ها ( يا چند تا از آن ها ) را قبلا تجربه كرده و همين براي به نتيجه رسيدن نويسنده كفايت مي كند .

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸۱
برچسب‌ها :