شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سایه‌ها ـــ شعری از یانیس ریتسوس

 

 

مه مثلِ کلاغ است با بال‌های سیاهش

چشمِ دیدن ندارد

ولی با همین چشمِ نداشته زل می‌زند به چشم‌های ما و

دست می‌کند توی جیب‌‌های ما و

دنبالِ چیزی می‌گردد که نمی‌دانیم چیست

مثلِ فال‌گیرِ پیری که دست‌‌های‌مان را می‌گیرد توی دست‌های چروکیده‌اش

و دنبالِ چیزی می‌گردد که نمی‌دانیم چیست.

 

چیزی را نمی‌شود پنهان کرد.

این‌جا همه‌چیز برعکس است

مثلِ جوراب‌های کثیفی که قبلِ خواب درآورده‌ایم از پا.

 

عادت‌مان داده‌اند به این چیزها

به این‌که هر روز به صیغه‌ی دوّم‌شخصِ مُفرد حرف بزنیم.

 

هر سایه‌ای که روی دیوار می‌افتد

یادِ چیزی می‌افتیم

امّا یادِ سایه‌ی دستِ مادر که می‌افتیم

هر صدایی صدای مادر می‌شود

وقتی فنجانِ قهوه‌ای روی میز می‌گذارد

تکّه‌ای نانِ داغ دستت می‌دهد

دماسنج را نگاه می‌کند

تیغ و فرچه را برمی‌دارد

کاسه‌ی آب را خالی می‌کند

و در آینه‌ی کوچک خودش را می‌بیند.

 

دو چراغ بیش‌تر ندارد این آسایش‌گاه

با روزنامه پاک‌شان می‌کنیم

یکی را تو پاک می‌کنی آن‌یکی را من

امروز نوبتِ پاک‌کردن است.

 

هر کاری می‌کنیم شبیه همیم

چشم تو چشم نمی‌شویم

ولی کیف می‌کنیم که این‌قدر شبیه همیم.

 

از پنجره بیرون را می‌بینیم

آسمان نیست

همه‌چیز در مه گُم شده.


ترجمه‌ی محسن آزرم

 

بعدِ تحریر: بعدِ تحریر: یانیس ریتسوس (Γιάννης Ρίτσος/ Yiannis Ritsos) یونانی بود. هزارونهصد و نُه به دنیا آمد و هزارونهصد و نود درگذشت. از اعضای فعّالِ نهضتِ مقاومتِ یونان بود و، به‌قولی، یکی از پنج شاعرِ بزرگِ یونان در قرنِ بیستم.

بعدِ بعدِ تحریر: عکس، قطعاً، تزئینی‌ست.

زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک، ساخته‌ی کریشتف کیشلوفسکی

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱
برچسب‌ها : شعر ، یانیس ریتسوس ، ترجمه