شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

يك راه در رو ...


« اتاق وحشت » كار آخر « ديويد فينچر » همان فيلمي ست كه قبلا هم درباره ش نوشته م . به نظرم حالا و در ديدار سوم ، فيلم باز هم نمونه ي خوبي ست براي تاكيد بر اين كه داستان چرا در سينما مهم ست . داستان فيلم البته پيچيده نيست و حتا يك جورهايي تكراري ست . با اين حساب چيزي كه فيلم را دست كم به نظر من جور ديگري نشان مي دهد ، جدا از مايه هاي روان شناسانه يي كه در فيلم نامه ي « ديويد كوئپ » ديده مي شود ؛ كارگرداني منحصر به فرد « فينچر » ست . وجه تهديد گري زندگي مدرن و نگاه بد بينانه و سياه به زندگي را مي توان در فيلم هاي قبلي او هم ديد ، اما اين جا ترس از زندگي شهري و نيروهاي بدي مضمون اصلي فيلم ست . اين هم البته برمي گردد به همان نكته يي كه هميشه درباره ي اين فيلم ساز تازه نفس مي گويند ؛ اين كه او تلخ انديش و مجنون ست و حيف كه نسل ما او را به عنوان راوي خودش برگزيده . واقعيت هم همين ست : آينه يي كه « فينچر » پيش روي ما مي گذارد زيادي تيره و تار ست اما اين كه ما ترجيح مي دهيم خودمان را در اين آينه تماشا كنيم و لذت هم مي بريم ، مساله يي ست كه نمي شود فراموش ش كرد يا ناديده ش گرفت . تلخ انديشي به نظرم خاصيت سن و سال نيست ، ويژگي يك نسل ست و نمي شود تغييرش داد . بنابر اين بهتر ست با خودمان روراست باشيم و اين ويژگي را جدي بگيريم . كسي چه مي داند ، شايد اين تلخ انديشي ها بيش تر از شادي ها و دل خوشي ها در تاريخ بمانند . بي خيال همه ي حرف و حديث ها . به جاي اين ها بگوييد ترانه ي « اطلاعات به چه دردي مي خورد ؟‌ » كار « راجر واترز » را شنيده ييد يا نه ؟ يك تكه ش اين ست :

اطلاعات به چه دردي مي خورد
وقتي دائما در هول و هراسي ؟
فقط به من اطمينان بده كه راه در رويي هست
يك راه در رو ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :