شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

ششِ صبحِ شانزدهِ نوامبرِ هزار و هشتصد و چهارده

 

 

 

اکنون که این سطورِ آخرین را می‌نگارم، ساعت ششِ صبحِ شانزدهِ نوامبرِ هزار و هشتصد و چهارده است.

پنجره‌ی اتاقم تمام‌باز است و از میانِ آن باغ‌های میسیون در جانبِ باختر جلوه‌گری می‌کند. قرصِ بزرگ و کم‌رنگِ ماه در آسمان معلّق است و آرام‌آرام به نوکِ مناره‌ی کلیسای ائوالید که تازه با نخستین اشعه‌ی زرّینِ آفتاب طلایی شده است فرود می‌آید: گویی طومارِ دنیای قدیم به هم می‌پیچد و دفترِ جهانِ نوین گشوده می‌شود. پرتوِ سپیده‌دمی که طلوع خورشیدش را نخواهم دید چشمِ جانم را صفا می‌دهد.

برای من تنها یک کار مانده است و آن این‌که در کنارِ گودالِ گورِ خود بنشینم، صلیب را دو دستی بگیرم، سپس متهوّرانه قدم به عالَمِ باقی بگذارم.

 

خاطراتِ پس از مرگ، نوشته‌ی شاتو بریان، ترجمه‌ی فتح‌الله دولتشاهی، چاپِ اوّل، کتاب‌فروشیِ علمی، فروردینِ ۱۳۲۹

نامِ عکس کسالت است؛ کارِ دنیل پاپکو.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱