شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

کالسکه‌ی زرد ــ شعری از یانیس ریتسوس

 

 

زن ایستاده پشتِ میز و

با دست‌های غمگینش

بُرش‌های کوچکِ لیمو را

برای چای آماده می‌کند

مثلِ چرخ‌های زردِ کالسکه‌ی کوچکی که

برای بازیِ بچّه‌ها ساخته‌اند.

 

افسرِ جوان

فرو رفته توی مُبلِ کهنه‌ای و

زن را نمی‌بیند.

سیگاری روشن می‌کند

دستی که کبریت کشیده می‌لرزد

و شعله‌ی کبریت

چانه‌ی مهربانِ افسر و دسته‌ی فنجان را روشن می‌کند.

 

ساعتِ کوچکی که روی دیوار است

نفَسَش را توی سینه حبس می‌کند.

 

چیزی به تعویق افتاده

لحظه‌ای گذشته

دیر شده

چای را باید نوشید.

 

یعنی مرگ این‌بار با کالسکه‌ی کوچکی آمده؟

از این‌جا گذشته و رفته؟

فقط این کالسکه‌ی کوچک

با چرخ‌های ظریف و زردِ لیمویی مانده؟

تا سال‌های سال با چراغ‌های خاموش‌

همین‌جا

در میانه‌ی کوچه‌ای بماند؟

بعد هم ترانه‌ای کوتاه و

اندکی مه و

دیگر هیچ؟

 

ترجمه‌ی محسن آزرم

لبه‌ی عشق؛ ساخته‌ی جان مِی‌بِری

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۱
برچسب‌ها : یانیس ریتسوس ، شعر ، ترجمه