شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

E la nave va

 

 

جمعه باشد. عصر باشد. آخرین روزهای اوّلین ماهِ پاییز باشد. در کوچه باد باشد. برگِ درخت‌ها روی زمین باشد. یک همچه عصری را نمی‌شود خانه نشست. یک همچه عصری را باید از خانه بیرون زد. نیم‌ساعتی. یک‌ساعتی. بی‌اعتنا به ساعتی که جا مانده روی میز. راهِ همیشه را نباید رفت. باید از راهِ دیگری رفت. با موسیقیِ دیگری.  باید گوش کرد و آشنا شد با این موسیقی. باید آشنا شد با کوچه‌ پس‌کوچه‌ها. باید سر درآورد از قهوه‌فروشیِ همیشه‌شلوغ. باید همه‌ی پولِ توی جیب را داد و لیوانی قهوه‌ی داغ خرید. قهوه توی لیوانِ کاغذی. جمعه باشد. عصر باشد. آخرین روزهای اوّلین ماهِ پاییز باشد. در کوچه باد باشد. برگِ درخت‌ها روی زمین باشد. یک همچه عصری را نمی‌شود خانه نشست.

نامِ عکس پاییز: دو در سه است؛ کارِ اولانا میسورا

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱
برچسب‌ها : روزمرّگی‌ها