شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بيليارد بعد از سارا ...


جايي از فيلم بيليارد باز ( شاهكار رابرت راسن ) ادي تند دست رو مي كند به سارا و مي گويد فقط استعداد كافي نيست آدم بايد شخصيت داشته باشد . ادي وقتي با برت گوردون حرف مي زند مي فهد كه علت شكست ش چيزي جز اين نيست . اين كه بشكه ي مينه سوتا در ديدار اول شان وقتي حس مي كند گيج شده از جا بلند مي شود و مي رود آبي به دست و صورت ش مي زند و كت ش را دوباره مي پوشد يك جورهايي همان شخصيت داشتن ست . بشكه مي داند كه هر آدم حرفه يي هم با يك حركت اشتباه مي بازد و اين اصلا به تكنيك هاي بازي ربطي ندارد . بشكه اتفاقا بازي ش از ادي بهتر نيست . هر چند ادي يك جا حركت هاي دست او را با يك نوازنده ي پيانو مقايسه مي كند . اين درسي ست كه ادي كم كم و بالاخره مي آموزد و ديگر موقع بازي خودش را در ويسكي غرق نمي كند . بار آخري كه بيليارد باز را در كلاس فيلم نامه نويسي ديدم ( كلاسي كه جز من فقط سه نفر ديگر در آن بودند ) حواس م حسابي رفت به اين ديالوگ . فيلم هاي خوب هميشه ديالوگ هايي دارند كه به درد مي خورد و البته يك دفعه هم كشف نمي شوند . بايد فيلم خوب را بارها ديد و هر بار چيزي را كشف كرد . اين بار البته مثل بارهاي پيش داشتم به اين فكر مي كردم كه ادي بالاخره بشكه را شكست داد اما تاوان سنگيني داد تا اين برد را به دست بياورد . وقتي انتهاي فيلم ادي چوب بيلياردش را مي زند زير بغل ش و از سالن بيليارد بيرون مي زند از هميشه تنهاتر ست . حالا ديگر سارا هم نيست تا مثل آن بار كه انگشت هاي ش را شكستند دل داري ش دهد ...
بيليارد بعد از سارا چه لذتي دارد ؟
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :