شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

راستش این لقبی‌ست که این روزها به همه می‌دهند...

 

 

 

دلیلِ عکس‌العملِ تُندِ شما نسبت به کلمه‌ی «استاد» چیست؟ چرا از عنوانِ «استاد» اذیت می‌شوید؟

بهرام بیضایی: کسانی که به من لقبِ استاد می‌دهند، مرا در منگنه قرار می‌دهند؛ در نوعی مسئولیتِ غیرقابلِ‌گریز؛ و مجبورم می‌کنند به نوعی آگاهی به خود؛ و به هر کلمه و حرکت؛ که آزادی را از من می‌گیرد. ولی من به‌ کوشش توانسته‌ام نگذارم این استاد مزاحمِ خلوصِ عواطفم بشود؛ و کمبودهایم را از یادم ببرد.

راستش این لقبی‌ست که این روزها به همه می‌دهند. از طرفی از لطفِ همه سپاس‌گزارم؛ و از طرفی هم به طورِ کاملاً اتّفاقی من چند سالی واقعاً استادِ دانشگاهِ تهران بودم که البته خوش‌بختانه دیگر نیستم. بنابراین، این عنوان از همان‌جا روی من مانده، نه برای این تعارف‌های روز که با همه می‌شود.

امّا این لقبِ «استاد» در سینمایی که پایه‌ی آن بر ستایشِ فرهنگِ جاهلی‌ست، دردسر است؛ و من به قدرِ کافی چوبِ آن را خورده‌ام. سد ساختنِ سیاست‌گزاران ــ و همچنین تهیه‌کنندگان، سرمایه‌گذاران و منتقدانِ زیرِ پوششِ آن‌ها ــ بر فیلم‌سازی که زیرِ بارِ این ستایش نمی‌رود، به قدرِ کافی برای من مشکل ساخته است؛ و باید اعتراف کنم که کوششِ آن‌ها برای متوقّف‌کردن و فرسودنِ من اصلاً بی‌نتیجه نبوده است.

تکّه‌ای از پیوستِ یکُم [تنها امید، خلّاقیت است] کتابِ سر زدن به خانه‌ی پدری؛ گزارشِ نکوداشتِ بهرام بیضایی در کاشان همراه با شجره‌نامه‌ی پدریِ او؛ به کوششِ جابر تواضعی؛ انتشاراتِ روشنگران و مطالعاتِ زنان، چاپِ یکُم، ١٣٨٣، صفحه‌ی ١٩٠.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱