شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اهميت تلخ بودن ...


تلخ بودن چيز بدي نيست . خوب ست . گاهي لازم ست كه آدم تلخ باشد و همه چيز را با تلخي زير زبان ش مزمزه كند . تلخ بودن اصلا چيز بدي نيست ، چون « ماه تلخ » يكي از چند شاهكار « رومن پولانسكي » فيلم خوبي ست . فيلم را اگر ديده باشد مي فهيد منظورم چيست . يك نگاه تلخ از همان اول سايه انداخته روي فيلم و داستان زير سايه ي اين تلخي پيش مي رود . جاهايي از فيلم ، وقتي مرد و زن داستان به هم خيانت مي كنند و گوي سبقت را يك جورهايي از هم مي ربايند ، آدم احساس مي كند كه بايد پوزخند بزند ؛ اما سر آخر آن پايان مصيبت بار و آن فاجعه يي كه اتفاق مي افتد ؛ حتا مجالي نمي دهد كه پوزخند بزنيم . يك جور بهت ، يك جور حيرت زدگي و حيراني تنها چيزي ست كه نصيب مان مي شود . اين تلخي را دوست دارم ؛ اين نگاه تلخ را كه دوست ندارد داستان ش پايان خوش داشته باشد و قواعد ملودرام را رعايت كند . ملودرام را هم دوست دارم ؛ يعني يك موقعي ملودرام ها را هم دوست داشتم . اما حالا كم تر مي روم سر وقت شان ؛ يعني روزگار جوري مي چرخد كه آدم مي بيند ديدن آن ملودرام ها دردي دوا نمي كند و حاصل ش فقط گزيدن لب ست و ريختن چند قطره اشك . همه اين ها هم به جاي خود لازم ند ؛ اما هميشه كه نمي شود ملودرام تماشا كرد . تلخي سينماي « پولانسكي » و نگاه بدبينانه ش چند وقتي ست كه حسابي سر حال م مي آورد . يك جور هوشياري ست كه دوست ش دارم . براي همين ست كه اين مدت ، وقتي كسي مي پرسد چرا اين قدر تلخ شده يي ، مي گويم « ماه تلخ » را ديده يي ؟ . اگر ديده باشد كه هيچ ؛ وگرنه مي گويم چرا بايد براي كسي كه « ماه تلخ » را نديده بگويم كه شيرين بودن چيز دندان گيري نيست ؟
حالا مي فهمم كه چرا هر چه سن آدم مي رود بالاتر ، راحت تر سينماي « پولانسكي » را مي فهمد ...
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :