شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

Code inconnu

 

 

 

... همه‌ی عصر را نشسته باشی رو به پنجره‌ای که باز می‌شود به حیاطی که همیشه خالی‌ست و آفتاب را دیده باشی که پایین و پایین‌تر رفته و هربار که لیوان را پُر از چای کرده‌ای فکر کرده‌ای که چیزی کم است در این روزِ ماهِ آخرِ پاییز و بعد که رسیده‌ای به فنجانِ کوچکِ اسپرسو فکر کرده‌ای به داستانِ مردی که در خیابان می‌رفت و قهوه می‌نوشید و ماه را تماشا می‌کرد و هر بار کمی قهوه می‌نوشید ماه‌ پررنگ‌تر می‌شد...    

 

نامِ عکس هست وقتِ ایلی‌ست؛ کارِ آلسیا آرکانگلی.                 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
برچسب‌ها : روزمرّگی‌ها