شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

La Dolce Vita

 

 

همیشه این‌طور نیست که سرما نفوذ کند از درهای بسته و تو را نشانه بگیرد و هر جای خانه که بنشینی دست برندارد و چاره‌ای نداشته باشی جز پناه‌بردن به لیوان‌های لبالب از چای داغ و قهوه‌ی داغ و فکر کردن به روزهای رفته و روزهای مانده و فکر کردن به کتاب‌هایی که دوست داری دوباره بخوانی و فکر کردن به این‌که چرا زنِ آن داستان نامه‌ای برای خودش نوشت و نامه را برای مردی که می‌شناخت فرستاد و فکر کردن به این‌که چرا مردِ آن داستان پنجره‌ی بلندترین ساختمان شهر را باز کرد و نگاهی به آسمان انداخت و آسمان پیشِ چشم‌هایش موج برداشت و فکر کردن به فیلم‌هایی که دوست داری دوباره ببینی و فکر کردن به این‌که چرا مردِ آن فیلم کنارِ پنجره ایستاد و از پشتِ پرده خیابان را دید و از خانه بیرون نیامد و چراغ‌های خانه را خاموش کرد و در تاریکی گم شد و فکر کردن به این‌که چرا زنِ آن فیلم خیابان‌های شهر را یکی‌یکی گشت و یک‌بار مرد را ندید که پشتِ پرده‌های خانه‌اش ایستاده و لیوان‌به‌دست روزهای رفته را مرور می‌کند و فکر کردن به پارکِ کوچک انتهای کوچه که امسال سری به نیمکت‌های کوچکش نزده‌ای و فکر کردن به  پنج‌شنبه‌ای در این پارک و تماشای گربه‌ای که از درخت بالا می‌رفت و فکر کردن به کسی که بودنش درد را به سایه می‌برد و پاک می‌کند و بودنش نبودنِ درد است و فکر کردن به این‌که تقویم آن سال را هنوز برنداشته‌ای از روی دیوار و فکر کردن که آن عکس چرا هنوز روبه‌روی کتاب‌ها مانده و فکر کردن به لبخندِ صاحبِ این عکس که هنوز مثلِ روزِ اوّل است و فکر کردن به دست‌خطِ اوّلِ آن کتاب که بهترین نوشته‌ی دنیاست و فکر کردن به ماگِ سفیدِ حلزونی که چای را انگار خوش‌طعم‌تر از همیشه می‌کند و فکر کردن به آفتابی که گاهی پنجره را پشتِ سر می‌گذارد و می‌رسد به میانه‌ی اتاق و فکر کردن به فنجان‌های کوچکِ قهوه که نقشِ تابلوهای داوینچی را دارد و فکر کردن به شکلاتی که فقط یک‌بار خورده‌ای و فکر کردن به دفترچه‌های جلدسیاهی که در کشو مانده‌اند و فکر کردن به شعری که سرما را به جانت انداخته و فکر کردن به این‌که همیشه این‌طور نیست که سرما نفوذ کند از درهای بسته و تو را نشانه بگیرد و هر جای خانه که بنشینی دست برندارد...

نامِ عکس مهمانی روزِ نیکلاسِ قدّیس است؛ کارِ عایشه یوسف.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱
برچسب‌ها : روزمرّگی‌ها