شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های روزِ چهارمِ جشنواره

 

 


اشیاء از آن‌چه در آینه می‌بینید به شما نزدیک‌ترند (نرگس آبیار)

یک داستانِ کاملاً زنانه درباره‌ی زنی ساده که سادگی‌اش هیچ ربطی به تهرانِ این سال‌ها ندارد و هیچ‌کس جز خودش معنای این سادگی را نمی‌فهمد. داستانِ جزئیاتِ زندگیِ زنی باردار که ویارِ خوردن دارد و برای جبرانِ کاری که کرده پا روی اصولش می‌گذارد؛ دزدکی سر زدن به خانه‌ی همسایه و زیر و رو کردنِ ظرف‌ها. فیلم یادآورِ بخش‌هایی از به همین سادگی (رضا میرکریمی)‌ست؛ با این تفاوتِ لیلاخانمِ این فیلم به رفتن فکر نمی‌کند؛ ماندن را ترجیح می‌دهد و در جست‌وجوی شادی‌های کوچک است. نتیجه‌ی کار؟ به دیدنش می‌ارزد.

 


قاعده‌ی تصادف (بهنام بهزادی)

اشاره‌های آشکاری در فیلم هست که قاعده‌ی تصادف را به تنها دو بار زندگی می‌کنیم پیوند می‌دهد؛ در عنوان‌بندیِ فیلم گوشه‌ی پوسترِ فیلمِ قبلیِ کارگردان را می‌شود دید؛ یکی از چند شخصیتِ اصلیِ فیلم اسمش شهرزاد است؛ گوی‌های آنیسه را روی میز می‌بینیم و روستای خیالیِ لیو این‌جا هم شهرزاد را به خود می‌خواند. امّا قاعده‌ی تصادف واقعاً هیچ ربطی به تنها دو بار زندگی می‌کنیم ندارد؛ فیلمِ دیگری‌ست با روش و شکل و مسیری دیگر؛ فیلمی آشکارا اجتماعی‌تر و انتقادی‌تر که دغدغه‌ی نسلِ چهارم را مطرح می‌کند؛ یا دست‌کم می‌خواهد گوشه‌ای از زندگی‌شان را نشان دهد، سرشار از دیالوگ در هفده پلان‌سکانس. نتیجه‌ی کار؟ باید دید.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱