شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های روزِ هفتمِ جشنواره

 

 


چه خوبه که برگشتی (داریوش مهرجویی)

بعد از جهانِ هولوگرافیک (آسمانِ محبوب) و فنگ شویی (نارنجی‌پوش) این‌بار نوبتِ سنگ‌درمانی‌ست و البته بشقاب‌پرنده و چیزهای شگفت‌انگیزِ دیگر. یک فیلمِ ظاهراً کمدی درباره‌ی دو دوست که دوستیِ دیرینه‌شان کم‌کم دچارِ خدشه می‌شود. یکی رضا عطاران است و یکی حامد بهداد. امّا نارنجی‌پوش (با همه‌ی ضعف‌هاش) در مقایسه با چه خوبه که برگشتی یک کمدیِ اکشنِ بامزّه محسوب می‌شود! فیلمِ دیگری در ادامه‌ی فیلم‌های عجیب‌وغریب و باورنکردنیِ دوره‌ی متأخرِ کارنامه‌ی مهرجویی که خبر از تغییرِ دنیای فیلم‌ساز می‌دهد. نتیجه‌ی کار؟ به دیدنش نمی‌ارزد.

 

 

 

دهلیز (بهروز شعیبی)

فیلمی از نسلِ تازه‌ی سینمای ایران. داستانی شهری درباره‌ی قصاص. داستانِ معلّمی که سر از زندان درآورده و همسری که در جست‌وجوی راهی‌ست برای نجاتِ او و پسرکی که تازه فهمیده پدرش همه‌ی این سال‌ها را در زندان گذرانده. فیلمِ جذّابی‌ست؛ امّا نیمه‌ی اوّلِ فیلم بی‌نهایت کُند است. شاید اگر کارگردان برای نمایش عمومی نیمه‌ی اوّلِ فیلمش را از نو تدوین کند دهلیز دیدنی‌تر شود. نتیجه‌ی کار؟ به دیدنش می‌ارزد.

 

 

دربند (پرویز شهبازی)

فیلمِ دیگری از کارگردانِ نفسِ عمیق؛ این‌بار درباره‌ی یک نسلِ چهارمی در تهرانِ این روزها. داستانِ گرفتاریِ دخترِ دانشجوی شهرستانی در دامی ناخواسته و همه‌ی مصائبی که بعد از این در تهرانِ مخوف پیش می‌آید. لحظه‌های دیدنی، موقعیت‌های جذّاب، دو بازیِ دیدنی و دیالوگ‌های به‌جا بخش‌هایی از فیلم را حقیقتاً دیدنی کرده. همه‌ی سعیِ کارگردان این بوده که در بازسازیِ موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها تابعِ واقعیت باشد.. نتیجه‌ی کار؟ باید دید.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱