شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آخرين تانگو با كاليگولا ...


« كاليگولا » ( كار : تينتو براس ) فيلم فراموش شده يي ست . يكي از آن فيلم هايي كه تماشاگران چشم بر آن بسته ند و كمي بعد از ديدن ش آن را فراموش كرده ند ؛ يا دست كم جوري رفتار كرده ند كه انگار هدف شان اين ست . همه ي اين چشم بستن ها اما ريشه در نوع نگاهي دارد كه « براس » فيلم را با توجه به اين نگاه ساخته است . داستان فيلم از جايي شروع مي شود كه « كاليگولا » به خواهش پدربزرگ ش « تيبريوس » راهي كاپري مي شود و كم كم با آموختن جاذبه ي قدرت مطلق پدربزرگ ش را مي كشد و خودش جاي او را مي گيرد . فيلم اما فقط اين نيست : ظاهري كه « براس » در نظر گرفته ، « كاليگولا » را شبيه به يك فيلم هرزه نگارانه مي كند و اين همان چيزي ست كه از زمان ساخت فيلم تا حالا همه به زبان آورده ند . حق هم تا حدودي با آن هاست ؛ چون كارگردان تصويرهاي زيادي را در فيلم گنجانده كه حسابي مايه ي بدنامي فيلم شده ند . در عين حال يادمان نرود كه زمان نمايش شاهكاري مثل « آخرين تانگو در پاريس » هم خيلي ها « برتولوچي » را زير سؤال بردند و آن را هزره نگارانه دانستند . در مورد « كاليگولا » هم قضيه تا حدي همين جوري ست ، فيلم اما به رغم همه ي هرزه نمايي هاي ش اصلا پي اين چيزها نگشته و در واقع دنبال همه ي آن چيزهاي پنهاني بوده كه مي توان رد پاي شان را در متن نمايشي « كاليگولا » هم ديد . حضور « ملكوم مكداول » و « پيتر اوتول » هم يك جورهايي همين را نشان مي دهد ؛ و گرنه چه نيازي بوده كه از اين بازيگران استفاده شود . فيلم « براس » البته جزو فيلم هاي محبوب م نيست اما هميشه با ديدن ش حس كرده م كه فيلم در دوره ي خودش بد فهميده شده و حالا هم در ميان انبوه فيلم ها جايي براي ش نمانده كه درباره ش بحث شود .
اين ست حكايت فيلم هايي كه مي كوشند از زمان خودشان دست كم بيست سالي جلوتر حركت كنند و گرنه اگر « كاليگولا » در دهه نود ساخته مي شد لابد مورد استقبال عمومي هم قرار مي گرفت . من كه اين جوري فكر مي كنم ...
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳۸۱
برچسب‌ها :