شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

پرویز را به‌ خاطر بسپار...

 

 

 

پرویز فیلمِ دوّمِ کارگردانِ جوانی‌ست که فصلِ باران‌های موسمی‌‌اش فیلمی کاملاً شهری بود و تصویری از ملال و دل‌مُردگی یک پسرِ نوجوانِ سخت بی‌انگیزه که از ظاهرش نمی‌شد فهمید که چی می‌خواهد و چی نمی‌خواهد و البته شهرنشینی و مصرف‌گرایی عملاً به راهی بدل شده بود که آدم‌ها به‌واسطه‌اش خواسته‌های خویش را عملی کنند و هویّتِ فردی‌شان هم به‌واسطه‌ی همین مصرف‌گرایی آشکار می‌شد.

پرویز هرچند فضایی ظاهراً متفاوت دارد، امّا شخصیتِ اصلی‌اش، مردِ پنجاه‌ساله‌ی چاق و گُنده‌ای که ناگهان به امانِ خدا رها می‌شود، اندکی شبیهِ سینای فصلِ باران‌های موسمی‌ست که بدونِ گذر از دوره‌ی جوانی و بلوغ پا به دنیای بزرگ‌ترها گذاشت و چشم‌ها را که باز کرد در میانه‌ی زندگی بود و پیوندی که معلوم بود راه به جایی نمی‌بَرَد.

پرویز هم انگار چنین وضعیتی دارد؛ با این توضیح که از ابتدا برداشتِ نادرستی از زندگی و دیگران دارد و خیال می‌کند دیگرانند که محتاجِ او هستند و بدونِ کمک‌های او راه به جایی نمی‌برند؛ غافل از این‌که داستان اصلاً چیزِ دیگری‌ست و در همیشه بر این پاشنه نمی‌چرخد. این چیزهاست که پرویز را کم‌کم از مردِ چاقِ گُنده‌ی بی‌مصرفِ بدلباسی که در ساختمان‌های آتی‌ساز پیشِ پدرش زندگی می‌کند، به مردِ چاقِ گُنده‌ی پُرکینه‌ای بدل می‌کند که تبر به ریشه‌ی دیگران می‌زند چون خیال می‌کند دیگران تبر به ریشه‌اش زده‌اند. اندک‌اندک می‌فهمد سطحِ روابطش را با آدم‌ها باید از نو تعریف کند و می‌فهمد در جوابِ تهدید و ارعابِ دیگران نباید کوتاه بیاید و یاد می‌گیرد که جوابِ هر خشونتی را باید با خشونت داد و به آدم‌ها یادآوری کرد که حرفِ آخر را خودشان نمی‌زنند و همیشه حق با کسی‌ست که تهدیدِ قوی‌تری داشته باشد.

این‌جا هم سکوت نقشی اساسی بازی می‌کند؛ با این تفاوت که خس‌خسِ نفس‌های پرویزِ چاقِ گُنده‌ی بی‌مصرف به موسیقیِ کم‌نظیری تبدیل شده که تماشاگرش را می‌ترساند؛ مردی که انگار در پنجاه سالگی خودش را شناخته و از ظرفیت‌های درونی‌اش سر درآورده؛ از این‌که در وجودِ هر آدمی موجودِ دیگری هست که هیچ شباهتی به ظاهرِ معصوم و بی‌دست‌وپایش ندارد و کافی‌ست اذیتش کنند و پا روی دُم‌اش بگذارند تا به دیوی دوسَر بدل شود؛ اژدهای هفت‌پیکر حتا و همه‌چیز را نیست‌ونابود کند.  

نتیجه‌ی کار؟ بسیار دیدنی. از دست نباید داد.

پرویز؛ ساخته‌ی مجید برزگر

بعدِتحریر: یک‌بار دیدنِ پرویز اصلاً کافی‌ نیست. این چند کلمه نتیجه‌ی یک‌بار دیدنِ فیلم است.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱