شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دورشدگی. دل‌خوشی. عذاب.

 

     

            

...

نوشتن در نهایت مجموعه‌ای‌ از اجازه‌هاست که نویسنده به خود می‌دهد تا خویشتن را در بعضی زمینه‌ها بیان کند. ابداع کند. جهش کند. به پرواز درآید. سقوط کند. پیدا کردنِ شیوه‌ی خاصّ رواییِ خود و تأکید بر آن است. این‌که نویسنده به آزادیِ درونیِ خویش برسد. دقیق باشد، بی‌آن‌که خود را سخت موردِ عتاب قرار دهد. لازم نیست دائم توقّف کنیم و نوشته‌مان را بلند بخوانیم. بگذاریم به کارِ خود ادامه دهیم وقتی واقعاً در دل فکر می‌کنیم خوب جلو می‌رویم (یا کارمان چندان هم بد نیست). راه‌مان را در پیش بگیریم. منتظرِ الهام نمانیم ما را هُل بدهد.

...

خواندن معمولاً بعد از نوشتن اتّفاق می‌افتد و از این لحاظ بر آن متقدّم است. انگیزه‌ی ناگهانیِ نوشتن تقریباً همیشه با خواندن آغاز می‌شود. خواندن، عشقِ به خواندن، چیزی‌ست که آرزوی نویسندگی را در سرِ ما می‌اندازد. و مدّت‌ها پس از آن‌که نویسنده‌ شده‌ای خواندنِ کتاب‌هایی که دیگران می‌نویسند ــ و دوباره‌خوانیِ کتاب‌های عزیزِ گذشته ــ خواست‌های وسوسه‌انگیزی‌ست که ما را از نوشتن دور می‌کند. دورشدگی. دل‌خوشی. عذاب. و آری: الهام.

 

سوزان سانتاگ؛ بلندخوانی؛ ترجمه‌ی احمد اخوّت؛ فصل‌نامه‌ی زنده‌رود؛ شماره‌ی ۵۵، زمستانِ ١٣٩١    

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱