شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

Détruire dit-elle

 

 

سکوتِ محض است خانه. این اتاق بیش‌تر. انگار خودم هم نباشم. آفتاب از پنجره‌ها تا پای کتاب‌خانه رسیده. این‌جا نشسته‌ام. کتاب‌ها روبه‌روست. دوتا کتاب روی این میزِ کناری هست. هر دو نیم‌خوانده. چای و چندتا ساقه طلایی هم. محضِ احتیاط. لم دادن روی مبل و چشم‌ها را بستن. ساعت‌های بعدِ سردرد همیشه این‌جورهاست. سکوتِ محض. با چای و چندتا ساقه‌طلایی. دلم پیشِ کتاب‌خوانِ کوچکی‌ست که بالای کتاب‌ها نشسته. انگار خسته نمی‌شود از خواندن. دنیا در این کتاب‌ها خلاصه می‌شود. در کلمات. چشم‌ها را باز نمی‌کنم. 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
برچسب‌ها : روزمرّگی‌ها