شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

رانده و مانده

 


 

تذکّر: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این نوشته لو رفته. مراقب باشید!


چه تفاوتی می‌کند که چند سال از لغوِ قانونِ برده‌داری در ایالاتِ متّحد می‌گذرد و چه تفاوتی می‌کند که مارتین لوتر کینگ و مالکوم ایکس در آن کشور زندگی کرده و کشته‌ شده‌اند و عکس‌شان روی تمبرها چاپ شده؛ وقتی بعدِ این‌همه سال در هنوز بر همان پاشنه می‌چرخد و آب هم از آب تکان نخورده و سیاه‌ها هنوز از طبیعی‌ترین حقوقِ انسانی محرومند؛ به این دلیلِ ساده که سفید نیستند و در شمارِ رنگین‌پوست‌ها جای می‌گیرند.

امّا نکته‌ی اساسیِ فریادی رو به آسمان این نابرابری نیست؛ نابرابریِ بزرگ‌تری‌ است که انگار به خصیصه‌ی اساسیِ ایالاتِ متّحدِ امریکا بدل شده؛ در هم تنیده شدنِ قوم‌های مختلف به نیّتِ یکی‌شدن، امّا همه‌چیز این‌قدر ساده نیست و همیشه اختلاف‌هایی از دلِ زندگی سر بلند می‌کند که ریشه در تفاوت‌های قومی دارد.

این‌جا است که می‌شود برای سوییت‌نس اُهارای هفده ساله‌ی بخت‌برگشته دل سوزاند که در میانه‌ی اختلاف‌ها به دنیا آمده و نه خانواده‌ی پدری‌اش (سفیدها) و نه خانواده‌ای مادری‌اش (سیاه‌ها) می‌فهمند ایرادِ کار کجا است و نه حاضرند اشتباه‌های گذشته را قبول کنند. چیزی به‌نامِ عاطفه انگار در این خانواده از دست رفته و همین بی‌عاطفگی‌ است که سوییت‌نس را از خانه به در می‌کند؛ شاید به جست‌وجوی عاطفه و امیدی که همه‌ی این هفده سال از او دریغ کرده‌اند.

نکته این است که سفیدِ خالص نیست؛ دورگه است و انگار به‌خاطرِ رگِ سیاه است که میلِ به اقلیت‌های جامعه‌ دارد؛ یعنی سیاه‌هایی که معمولاً وقت‌شان در کوچه و خیابان می‌گذرد و شغلِ درست‌وحسابی ندارند؛ به این دلیلِ ساده‌ که کسی حاضر نیست شغلی برای‌شان فراهم کند. امّا سیاه‌ها هم انگار دلِ خوشی از او ندارند؛ شاید اخلاقش، شیوه‌ی نگاهش و تلقّی‌اش از زندگی به سیاه‌ها شبیه باشد، امّا رنگِ پوستش او را به اکثریتِ جامعه شبیه‌تر می‌کند و چه‌کسی هست که نداند سخت‌ترین کارِ دنیا زندگی کنارِ آدم‌هایی است که هر یک به دلیلی چشم به روی حقیقت می‌بندند و ظاهر را به باطن ترجیح می‌دهند و طوری وانمود می‌کنند که انگار حقیقت همین است.

بیچاره سوییت‌نس اُهارای هفده ساله...

 

فریادی رو به آسمان؛ ساخته‌ی ویکتوریا ماهونی

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢