شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

کتاب‌هایی که در پستو حبس می‌شوند...

 

 


کارلوس فوئنتس: این‌را به‌اشارت بگویم که کتاب‌خانه‌های کشورهای انگلوساکسون بر روی همه گشاده است و کاری آسان‌تر از این نیست که کتابی را در قفسه‌های آکسفورد یا هاروارد، پرینستون یا دارتموث، پیدا کنی، به خانه ببری، ناز و نوازشش کنی، بخوانیش، از آن یادداشت برداری و باز برگردانیش. برخلافِ این، هیچ‌چیز دشوارتر از راه‌یافتن به کتاب‌خانه‌ای در کشورهای لاتین نیست. فرض بر این است که خواننده‌ی احتمالی درعین‌حال دزد فطری احتمالی، کتاب‌سوزی مسلّم و هنرتباه‌کُنی بی‌چون‌وچراست. هر کس که در پاریس، رُم، مادرید، یا مکزیکوسیتی کتابی را جست‌وجو کند به‌زودی درمی‌یابد که کتاب‌ها برای خواندن نیستند؛ برای آنند که در پستو حبس شوند، نایاب شوند و شاید هم سفره‌ی موش‌ها را رنگین کنند.

شگفت نیست که [لوئیس] بونوئل در فیلمِ فرشته‌ی نابودکننده زنی زناکار را نشان می‌دهد که از معشوقش ــ که سرهنگی پُرجَبروت است ــ می‌خواهد او را پنهانی در کتاب‌خانه‌اش دیدار کند. معشوقش محتاط می‌پرسد «اگر شوهرت سر برسد چه کنیم؟» و زن جواب می‌دهد «خب، می‌گوییم که من داشتم کتاب‌های نایابم را به تو نشان می‌دادم.»

 

چگونه آئورا را نوشتم؛ پیوستِ رمانِ آئورا؛ نوشته‌ی کارلوس فوئنتس؛ ترجمه‌ی عبدالله کوثری؛ نشرِ تندر؛ چاپِ اوّل؛ ١٣۶٨

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢