شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

یاد است که می‌‌حَجَرَد...

 

 

... می‌شکند. ناگهان می‌شکند. تنهای تنهاست که برمی‌گردد.

در راه Femmes...Je vous aime را می‌خواند که اشک حمله می‌کند. اشک هم که بی‌دلیل نیست. همیشه دلیلی هست. چیزی. کسی. حرفی که باید می‌زده. حرفی که گفتنش را به تعویق انداخته.

یادِ نوشته‌ای می‌افتی. یادت می‌افتد به سطرهای آخرِ نوشته‌ای. یادِ آن کلماتی که فراموش نمی‌شوند. زن که برای شکستن نیست. برای دوست داشتن است. برای بوسیدن. می‌بینی اشک جای خواندن را می‌گیرد. می‌بینی می‌شکند. ناگهان می‌شکند. لال می‌شوی.

فکر می‌کنی به نامش. موریل. موریل. موریل...      

 

À perdre la raison, Réalisation: Joachim Lafosse 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢