شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سيب هاي ترش ، سيب هاي شيرين ...


پريشب ها با دوستي قدم مي زديم و حرف مي زديم و زندگي مي كرديم و وسط حرف ها بحث كشيده شد به همان مقوله ي تكراري كه در سينما و فيلم نامه نويسي مثلا وظيفه ي روشنفكر چيست و آگاهي دادن چه مي شود . اين دوست مي دانست كه روشنفكري در سينما ، يا دقيق ترش : سينماي روشنفكري ، اصلا باب دندان من نيست و من طاقت ديدن خيلي از فيلم هاي اين گونه را ندارم و اصلا سينماي امريكا را به سينماي اروپا ترجيح مي دهم . اين شد كه بحث را به محتوا كشاند تا صداي من يك جورهايي دربيايد و موفق هم شد . آن موقع از قول « آلفرد هيچكاك » چيزهايي را به ش گفتم كه حالا اين جا مي توانيد بخوانيد . حرف هاي استاد خيلي جدي ست ، هرچند رگه هايي از شيطنت هم در آن ديده مي شود . حالا اين حرف ها را بخوانيد تا بعد درباره ش بيش تر بنويسم :

« من انواع مختلفي فيلم مي سازم . صادقانه بگويم : چيز خاصي را ترجيح نمي دهم . محتوا هم براي م جذابيتي ندارد . اهميتي هم ندارد كه فيلم درباره ي چه چيزي خواهد بود . چيزي كه براي م مهم ست اين ست كه اين چيزها را چه جوري كنار هم بگذارم تا يك جور عاطفه را در تماشاگر ايجاد كند .
بارها ديده م كه خيلي ها به محتوا اهميت بيش تري مي دهند . اين قضيه درست مثل اين ست كه بخواهيد از سيب هايي كه توي يك بشقاب هستند نقاشي كنيد و همه ش در اين فكر باشيد كه سيب ها ترش ند يا شيرين . چه اهميتي دارد ؟ دست كم براي من كه اهميتي ندارد ؛ هر چند بعضي فيلم ها فقط به خاطر محتواي شان در خاطره ها مانده ند . »
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۱
برچسب‌ها :