شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بازی‌های خنده‌دار

 

 

نقطه‌ی مرکزیِ سگ‌های انباری انگار خشونتی ا‌ست که پیشِ چشمانِ حیرت‌زده‌ی تماشاگرش اتّفاق می‌افتد؛ خشونتی که این چند نفر را کنارِ هم جمع کرده تا از همه‌ی چیزهایی که ظاهراً مجموعه‌ای به‌نامِ اخلاق را تشکیل می‌دهند دور شوند و تلقّیِ تازه‌ی خود را از زندگی با دیگران و اهمیّتِ انسانیّت نشان دهند؛ انسانیّتی که انگار پیش از آن بی‌معنا بوده و باید آن‌را ازنو معنا کرد؛ به این دلیلِ ساده که خشونت امری کاملاً انسانی است و به‌قولِ لِشِک کولاکوفسکیِ فیلسوف «مردود شمردنِ بی‌قید‌ و شرطِ خشونت مردود شمردنِ زندگی است.»

با این‌همه از یاد نباید برد که در سگ‌های انباری با آدم‌هایی سر و کار داریم که فاقدِ یکی از مهم‌ترین خصیصه‌های انسانی هستند؛ بی‌نام شده‌اند و نامی که برای‌شان انتخاب شده رنگ‌هایی است به انتخابِ سرکرده‌ی دزدها و همین بی‌نام شدن و به نامِ دیگری درآمدن است که آن‌ها را آماده‌ی پذیرشِ هر چیزی می‌کند؛ هر نوع خشونتی که حتّا به خیالِ کسی هم نمی‌رسد.

سگ‌های انباری پیش از آن‌که خشونتِ آشکارش را پیشِ چشمانِ حیرت‌زده‌ی تماشاگرانش بیاورد؛ یک چشمه از این خشونت را در صراحتِ لهجه‌ی این خلاف‌کارانِ رنگ‌ووارنگ نشان می‌دهد؛ جایی که هشت خلاف‌کار سرِ میزِ صبحانه نشسته‌اند و بحث می‌کنند که ترانه‌ی مشهورِ خواننده‌ای امریکایی واقعاً چه معنایی دارد و هر بار که یکی از این آدم‌های بی‌نام و مستعار دهان به تحلیل باز می‌کند، این صراحتِ لهجه جایش را به خشونتِ کلامی می‌دهد؛ رحم نکردن به آدمی نام‌دار و شناسنامه‌دار و اصلاً همین مکالمه‌ی معناباخته نشان می‌دهد با چه آدم‌هایی طرفیم؛ آدم‌هایی که بی‌دلیل حمله می‌کنند و جوابِ حمله را با حمله می‌دهند.

پس اصلاً عجیب نیست که یکی از مهم‌ترین صحنه‌های فیلم صحنه‌ی گوش‌بُری است؛ صحنه‌ای که انگار تلقّیِ فیلم‌ساز را از مقوله‌ی خشونت نشان می‌دهد. اصالتِ هر چیز مهم‌تر از ویژگی‌های دیگر است و اصالتِ خشونت انگار به صراحتِ آن است؛ این‌که لحظه‌ای هم نباید خیال کرد آن‌چه پیشِ چشمانِ حیرت‌زده‌ی تماشاگران آمده قُلّابی است.

همه‌ی این‌ها در سگ‌های انباری هست و همه‌ی این‌ها انگار از دلِ فیلم‌هایی درآمده که فیلم‌ساز در سال‌های فیلم‌بینی بارها تماشای‌شان کرده و اصلاً عجیب نیست که بعدِ آن صبحانه‌ی جانانه طوری از رستوران خارج می‌شوند که انگار این گروهِ خشنِ سام پکین‌پا هستند؛ یا وقتی در انتهای کار خون به پا می‌شود انگار سرگرمِ تماشای صحنه‌ی دوئلِ یکی از وستر‌های اسپاگتیِ سرجو لئونه هستیم؛ مثلاً خوب، بد و زشت.

این چیزها است که سگ‌های انباری را به پازلی شبیه می‌کند که هر قطعه‌اش از جایی آمده؛ امّا کسی که این قطعه‌ها را برداشته و این‌جا گذاشته از قبل برنامه‌ای داشته؛ برنامه‌ای که نهایتش آزارِ تماشاگرانی است که چشمانِ حیرت‌زده‌شان را به فیلم دوخته‌اند.

سگ‌های انباری؛ ساخته‌ی کوئنتین تارانتینو

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢