شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

افسونِ افسانه‌ها

 

 

افسونِ افسانه‌ها؟ دقیقاً همین. شاید به این دلیل که ماه‌گرفته‌ها افسانه است. یک داستانِ عادیِ معمولیِ روزمرّه نیست که شخصیت‌هایش آدم‌هایی عادی و معمولی و روزمرّه باشند؛ شبیه آدم‌های عادی و معمولی‌ای که هر روز می‌بینیم و فکر می‌کنیم چه زندگیِ بی‌هیجانی دارند. افسانه است و افسانه در ذاتِ خود خیال است. خبری از واقعیت نیست. واقعیت این‌جا چیزِ دیگری‌ست. همان چیزی که اسمش را گذاشته‌ایم خیال. به خواب بیش‌تر شبیه است تا بیداری. انگار در میانه‌ی روزی شبیه هر روزِ دیگر چشم‌ها را بسته باشی و پا گذشته‌ باشی به دنیایی دیگر.

ظاهرش شبیه همین دنیاست. آدم‌ها هم. ولی همه‌چی بستگی دارد به دعا و نفرین. به ورد و جادو. به قصد و نیّت. دعای خیرِ یکی زندگیِ دیگری را زیرورو می‌کند و نفرینِ این‌یکی زیروزبر می‌کند زندگیِ یک خانواده را. یک خانواده فقط همان چند نفری نیستند که زیرِ یک سقف زندگی می‌کنند. نسل در نسل. همه‌ی آن‌ها را ‌که هنوز پا به این دنیا نگذاشته‌اند. همه‌ی آن‌ها را که ممکن است روزی پا به این دنیا بگذارند. سِحر است دیگر. فرود می‌آید و بختِ خانواده‌ای را می‌بیند. به بلا شبیه است وقتی نازل می‌شود از آسمان. منتظرش نیستند. هیچ‌کس منتظرش نیست. ولی می‌آید و نابود می‌کند. هر سِحری انگار باطل‌السِحری دارد. باید سلاح داشت. صلاحِ‌ کار همیشه همین است.

آدم‌های ماه‌گرفته‌ها بخت‌برگشته‌اند. بخت و اقبال را تقسیم می‌کرده‌اند سهمی نصیب‌شان نشده. یا بیش‌تر نصیب‌شان شده. سهمِ دیگران هم به آن‌ها رسیده. حالا باید تقاص پس بدهند. امّا همه‌ی این‌ها در دوره‌ای اتّفاق می‌افتد که دوره‌ی مهمّی‌ست در تاریخِ ما. یکی از آن دوره‌ها که انگار همه‌چی دارد آماده‌ی تغییری بزرگ‌تر می‌شود. زمین به اندازه‌ی سابق زیرِ پای آدم‌ها سفت و سخت نیست. تکان می‌خورد مدام. آدم‌ها هم تکان می‌خورند و با هر تکانی تغییر می‌کنند. می‌شوند یکی دیگر. یکی به‌واسطه‌ی دعا و یکی به‌واسطه‌ی نفرین. سِحر است و جادو و گاهی گریزی از جادو نیست. ناگزیر باید تن داد به جادو. باید قبول کرد که همه‌چی واقعیت نیست. که دنیا همیشه بر مدارِ خواسته‌های آدمی نمی‌چرخد و خوشی در لحظه بدل می‌شود به ناخوشی. شادی رنگ می‌بازد و غصّه پُررنگ می‌شود. آن‌قدر که آدمی از پا بیفتد. و آدمی که از پا بیفتد یعنی باطل‌السِحر همیشه کارگشا نیست.

ماه‌گرفته‌ها مرزِ باریکِ واقعیت و جادو را برداشته. به سادگیِ خوردنِ لیوانی آب. افسانه از دلِ واقعیت سر برآورده و آدم‌ها در لحظه‌ای که چشم‌به‌راهِ چیزی بوده‌اند جادو شده‌اند و جادو واقعیتِ زندگی‌شان را تغییر داده. حالا واقعیت این است که باید تاوانِ چیزی را پس بدهند که روح‌شان هم از آن خبر ندارد. تاوانِ عضوی از یک خانواده بودن را. تاوانِ خون را. و خون چه چیزِ شگفت‌انگیزی‌ست وقتی تاریخ را تغییر می‌دهد.  

 

ماه‌گرفته‌ها

شرمین نادری

کتابِ آمه

چاپِ اوّل: بهارِ ١٣٩٢

٢٩۶ صفحه

١۶٠٠٠ تومان

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢