شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

همه باهم ــــــ شعری از ماریا تُپالی

 

 

هر آدمی هم این است و

هم آن.

هم پانایوتیس است

هم پانوس.

هم تاکیس است

هم یانیس.

 

پانایوتیس فلسفه می‌بافد. کیمیاگری می‌کند. مراقبه می‌کند. مُدرن می‌شود. ‍پُست مُدرن می‌شود.

تاکیس کار می‌کند. از پلّه‌های ترقّی بالا می‌رود. می‌سازد. وقتِ سفر ندارد. ولی دقّت می‌کند که نسل‌اش ادامه پیدا کند.

پانوس هم‌کلاسی‌اش است. خوب دقّت می‌کند. هیجان‌زده می‌شود. از همه‌چیز باخبر می‌شود. کمی هم به‌هم می‌ریزد. آواز می‌خواند.گرفتار می‌شود. چراغ را روشن می‌کند. دل‌شوره می‌گیرد. خیال می‌کند دارد چیز تازه‌ای خلق می‌کند.

و یوتیس؟ خوب نگاهش کنید. یوتیس همین آدمی‌ست که می‌بینید. سرباز. کشاورز. کارگر. لات. مسیحی. کمونیست. نازی. اسکندر کبیر را می‌شناسد. مریم عَذرا را می‌شناسد اولیس را می‌شناسد. اینشتین را می‌شناسد. چاپلین را می‌شناسد. مایکل جکسن را می‌شناسد. مائو تسه‌تونگ را می‌شناسد. روز را می‌شناسد. شب را می‌شناسد. جوانی را می‌شناسد. پول را می‌شناسد. تداوم نسل را می‌شناسد. پیری را می‌شناسند. مالکیت را می‌شناسد. قدرت را می‌شناسد. جنگ را می‌شناسد.

 

پانایوتیس تاریخ‌نویس است. طوری رفتار می‌کند که انگار یوتیس را نمی‌بیند. با او فقط انگلیسی حرف می‌زند.

یوتیس با قایق شکسته‌‌ی تاریخ سفر می‌کند. بی‌حرکت سفر می‌کند.

 

پانوس امید ندارد. صبح‌ها با پانایوتیس حرف می‌زند. شب‌ها با یوتیس حرف می‌زند. مغزش از این‌همه حرف منفجر می‌شود. انگار هزار تکّه می‌شود. می‌خواهد ببیند تاکیس کجا رفته. می‌خواهد ببیند این‌یکی چرا غیب‌اش زده.

پانوس

گاهی

خودکُشی هم می‌کند.

پانایوتیس هم

گاهی خودکُشی می‌کند.

امّا یوتیس؟

او هم

گاهی

اوّل زن‌اش را می‌کُشد

بعد خودکُشی می‌کند.

 

بعد

همه باهم

از تاریکی بیرون می‌آیند.

از دریای تاریک بیرون می‌آیند.

همه باهم.

پشتِ هم.

انگار مُهره باشند.

مثل جانورانِ دوپا.

تلویزیون که روشن می‌شود ما همه برابریم.

 

ترجمه‌ی محسن آزرم

ماریا تُپالی متولّد ۱۹۶۴ است. در تسالونیکی یونان. در دانشگاه زادگاهش زبان آلمانی خوانده. در دانشگاه آتن هم رشته‌ی حقوق. سال‌هاست در آتن وکالت می‌کند. شغل دوّمش روزنامه‌نویسی‌ست. در مرکز ملّی پژوهش‌های اجتماعی یونان هم هست. ترجمه هم می‌کند. کتاب‌هایی از بورکهارت، انتزنسبرگر و ریلکه را به یونانی منتشر کرده. مهم‌تر از این‌ها شاعر است و مهم‌ترین کتاب شعرش سرویس چای‌خوری‌.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢
برچسب‌ها : شعر ، ماریا تُپالی ، ترجمه