شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تصادف ــ شعری از ناسوس وایناس

 

 

 

باران سراسرِ شب بارید

و آفتاب که زد

کامیون‌ها

با چرخ‌های پُر از گل

از خیابان‌ها گذشتند.

 

مُرده‌ها به بدن‌های دیگری منتقل شدند

و خراش‌های عمیقی روی پوست‌شان ماند.

 

آسمان به‌سرعت آبی شد

و آفتاب سوزان

روی سرم جا خوش کرد.

 

«مرگ که چیز مهمی نیست.»

چند روز پیش

راننده‌ی تاکسی‌ای که سوارم کرده بود

می‌گفت

«مرگ مثل برق است

می‌رود

وقتی پول نداری دوباره وصلش کنی.»

 

ترجمه‌ی محسن آزرم

ناسوس وایناس یونانی‌ست. متولّد ۱۹۴۵. در دانشگاه ادبیّات تطبیقی و ادبیّاتِ ایتالیایی خوانده. از کتاب‌هاش می‌شود به میدان مرّیخ، هزارتوی سکوت و استفانوس نام برد.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢
برچسب‌ها : شعر ، ناسوس وایناس ، ترجمه