شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

هیت‌کلیف ـــ شعری از ماریا لائینا

 

 

مثلاً همان لحظه‌ای که باغ را باز می‌کند

و چیزی در زندگیِ روزمرّه‌اش عوض نمی‌شود

زن ــ ناگهان ــ پا می‌گذارد روی علف‌های درهم‌تنیده

می‌بیند او تنها ــ تنهای تنها ــ سرش گرمِ چیدن شوری ملا‌ل‌انگیز است

نه این‌که آرام باشد

نه این‌که آهسته کار کند

نه این‌که در سکوت خیال ببافد.

 

مثلاً همان لحظه‌ای که در باغ هیچ گُلی نیست

و روزهای او فقط پاییزی نیست

سایه‌ای را به یاد می‌آوَرَد

که بین درخت‌ها می‌چرخید و

کارش دمیدنِ نَفَسی سرد بود

ـــ نَفَسی که هر تنی وقتی تمام می‌کند، وقتی روح جدا می‌شود از تن، بیرون می‌دهد.

 

و زن ــ ناگهان ــ مثل‌ِ دیوانه‌ها شروع به قدم زدن می‌کند روی پُشتِ‌بام

با آستینِ پیراهنِ کهنه و انگشت‌های خمیده‌اش

مراقبِ آتش است

غرورش را کنار می‌زند

ترسش را

شرمش را

ــ و آه؛ بله آن حسادتِ ترسناک را.

 

مثلاً همان لحظه‌ای که نه باغی هست و

نه پاییزی

سالی که هر شبش ذرّه‌ای خوشی ندارد

روزهای غصّه هم ندارد

و آدم اصلاً به فکرش نمی‌رسد که گوشه‌ای بنشیند

و خیال ببافد

گوشه‌ای بنشیند و افسانه‌ها را بخواند.

 

کتابی را که برداشته باز می‌کند

همان لحظه‌ای که فکر می‌کند این سوز این سرما از کجا آمده

زن را می‌بیند

درست همان‌جا که ایستاده

نگران نیست

که زندگی‌اش همان لحظه تمام شده. 

ترجمه‌ی محسن آزرم

 

ماریا لائینا متولّد ۱۹۴۷ است در پاترا. یونان. هم حقوق خوانده هم ادبیّات انگلیسی. گوینده‌ی برنامه‌های رادیو بوده. ویراستار بوده. در کالج امریکایی آتن هم یونانی درس می‌داده. فیلم‌نامه‌نویس هم هست. مقاله‌نویس هم. برای اُپرا لیبْرتو هم نوشته. کتاب‌هایی از تی. اس. الیوت و ازرا پاوند را هم به یونانی ترجمه کرده. کتاب‌هایی از کاترین منسفیلد را هم. مشهورترین کتاب شعرش فراتر از هر چیزی‌ست.

عکس‌ فیلم بلندی‌های بادگیر؛ شاه‌کار آندره‌آ آرنولد براساس رمانِ امیلی برونته.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
برچسب‌ها : شعر ، ترجمه ، ماریا لائینا