شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

روزگار سپری‌شده‌ی مرغِ مقلّد

 

موهای اسکانْکِ شکسته کمی بلندتر از موهای اسکاتِ کشتن مرغِ مقلّد است؛ امّا هر دو در سال‌های کودکی چشم‌شان به حقایق هولناکِ زندگی باز می‌شود و سایه‌ی سنگین پدری که کارش وکالتِ دادگستری‌ست آن‌ها را با چیزی به‌نام حقوقِ انسانی آشنا کرده.

امّا مردمانِ زمانه‌ی اسکانْک حقوقِ آدم‌های عقب‌مانده‌ی ذهنی را هم به رسمیّت نمی‌شناسند، وگرنه ریک باکلیِ بیچاره گناهی جز این ندارد که مغزش به اندازه‌ی دیگران کار نمی‌کند و همین است که باب آزوالد و دخترانش را واداشته که وقت و بی‌وقت همه‌چیز را گردنِ او بیندازند و معصومیّتش را زیر سئوال ببرند و طوری وانمود کنند که انگار هرچه هست زیر سرِ اوست.

بااین‌همه اسکانْک هم‌زمان باید در دو جبهه بجنگد؛ هم در دنیای کودکانه‌ی خودش، هم در دنیای بزرگ‌سالان و هر دو دنیا، البته، مدام دارند پیچیده‌تر می‌شوند؛ بی‌آن‌که فرصتی برای نفس تازه کردن به اسکانْک بدهند. سر درآوردن از دنیای ریک باکلی کاری تمام‌وقت است و اسکانْک در کنارِ این کار باید تفریحاتِ سالمش را هم به سرانجام برساند؛ مثلاً ساختنِ گوشه‌ی خلوتی به قصد دوری از بزرگ‌ترها که البته در نهایت برادر بزرگش این گوشه را از او می‌قاپد.

همین‌طور است گرفتاریِ بزرگی به‌نام مدرسه و درس و هم‌کلاسی‌هایی مثل خانواده‌ی آزوالد که چیزی کم از دزدانِ سرِ گردنه ندارند و روزِ روشن باج‌گیری می‌کنند. این‌ها را اضافه کنید به تنهایی پدری که حالا به کاشا، پرستارِ بچّه‌ها، علاقه‌مند شده و این برای اسکانْک که خیال می‌کند او هم روزی ممکن است مثلِ مادرشان این خانه را رها کند و برود، سخت و دردناک است. شاید اگر اسکانْک دیابتِ نوعِ اوّل نداشت و مجبور نبود هر روز قندِ خونش را آزمایش کند و انسولین تزریق کند، دنیا جای بهتری می‌شد ولی گرفتاری همین است و همین بیماری‌ست که او را تا پای مرگ می‌بَرَد؛ وقتی در بی‌هوشی ریک باکلی را می‌بیند و آماده‌ی رفتن می‌شود.

موهای اسکانْکِ شکسته کمی بلندتر از موهای اسکاتِ کشتن مرغِ مقلّد است و هر دو راوی زمانه‌ی خود هستند؛ شاهد صادقِ دنیای بزرگ‌ترها و مایه‌ی امیدی برای آن‌‌ها که خیال می‌کنند آینده ممکن است روشن‌تر و بهتر از امروز باشد و چه حیف که بچّه‌هایی مثلِ اسکانْک و اسکات اندکند.

 

شکسته؛ ساخته‌ی روفیوس نوریس

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢