شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فاجعه ي قرمز و ديگران ...


اسم ش را مي شود گذاشت حيرت . اين حيرت اما معناي مثبت ندارد ؛ چيزي ست مثل باز ماندن دهن و تعجب از چيزي كه آدم مي بيند . پس اين تعجب هم معناي مثبت ندارد ؛ چيزي ست مثل تاسف خوردن و به زمين و زمان بد گفتن .
« قرمز و ديگران » ، تازه ترين تئاتر « محمد يعقوبي » چيزي ست مثل همين چيزها : صد دقيقه زير ديالوگ هاي بد بودن و حرف هاي تكراري شنيدن . اين هم اما همه ي « قرمز و ديگران » نيست . بايد كار را تماشا كنيد تا افسوس بخوريد يك كارگردان و نويسنده ي تئاتر كه تا همين چند سال پيش همه اميدوار بودند مسير تازه يي باز كند و را به جايي ببرد چه جوري به بيراهه رفته و عين خيال ش هم نيست . « قرمز و ديگران » مي تواند يكي از همان برنامه هاي آموزنده ي تلويزيوني باشد كه سر ظهر ، وقتي مردم يك چشم شان به تلويزيون ست و يك چشم ديگرشان به بشقاب غذا پخش مي شود . تكه هاي پراكنده يي درباره ي اين كه جامعه كثيف ست ، توي پارك ها مواد مخدر مي فروشند ، جوان ها سردرگم ند و چيزهايي مثل اين تئاتر نيستند . مي توانند هر چيز ديگري باشند جز تئاتر . « يك دقيقه سكوت » يعني كار قبلي « يعقوبي » هم دقيقا همين مشكل را داشت ؛ چيزي بود در حد يك نگاه سرسري به تيتر روزنامه هاي دوم خردادي و قضيه ي قتل هاي زنجيره يي . اين سطحي نگري اين جا و در « قرمز و ديگران » عملا به اوج مي رسد و اين يعني فاجعه . جايي كه مرد معتاد در پارك زندگي مي كند و دخترش پيش ش مي آيد چيزي ست در حد برنامه هاي تلويزيوني يي مثل « آينه ي عبرت » . باور كنيد اغراق نمي كنم ، چون يك دوره يي « يعقوبي » را دوست داشته م و حالا وقتي مي بينم او براي خنداندن تماشاگر به بد وبيراه و شوخي هاي جنسي سبك رو آورده دل م واقعا مي گيرد . « قرمز و ديگران » را كاش مي شد از كارنامه ي « يعقوبي » پاك كرد و كاش مي شد او را راضي كرد از خير اجراي عمومي اين تئاتر بگذرد و به جاي ش كمي كتاب بخواند و فيلم تماشا كند . چيزهاي جذاب تري هم لابد هستند كه ما ازشان خبر نداريم . خوب نيست آدم ها فقط دور و بر خودشان را ببينند ، دندان روي جگر گذاشتن هم آن قدرها سخت نيست .
يك روزي بالاخره هر آدمي پخته مي شود ...


  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳۸۱
برچسب‌ها :