شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

پسری با مشت‌های گره‌کرده در کمد

 

 

 

ـــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

 

درباره‌ی زمان واقعاً درباره‌ی زمان است؛ درباره‌ی زمانی که آدم‌ها تلف می‌کنند و بعد آرزو می‌کنند که کاش می‌شد دوباره به آن زمان برگشت و چیزی را تغییر داد و فرقی هم نمی‌کند این آرزوی آدم بی‌دست‌وپایی مثلِ تیم باشد که به‌جای گفتن عادی‌ترین حرف‌های دنیا مدام سرخ‌وسفید می‌شود یا هر آدمِ دیگری که دست‌کم یک‌بار در عمرش چنین آرزویی کرده و البته همه‌ی آدم‌ها پدری مثلِ پدرِ تیم ندارند که یک‌روز صبح که تیم از بی‌دست‌وپایی‌اش ناراحت است پشتِ درهای بسته‌ی اتاقْ رازِ بزرگی را به پسرش بگوید؛ این‌که مردهای خانواده‌ی آن‌ها صاحبِ قدرتِ عجیبِ بازگشت به گذشته‌اند و مهم‌تر این‌که می‌توانند در این بازگشتْ لحظه یا دقیقه‌ای را تغییر بدهند و کاری کنند که اتّفاقْ آن‌جور که حالا افتاده نیفتد؛ هرچند پدرِ کتاب‌خوانده‌ی تیم توصیه می‌کند پسرش به‌جای این‌که مدام در انباری‌ای تاریک یا کمدی دربسته مشت‌ها را گره کند و چشم‌ها را ببندد و به گذشته سفر کند دم را غنیمت بشمارد و قدرِ لحظه‌ها را بداند.

سرخوشیِ درباره‌ی زمان به همین سفرهای گاه‌وبی‌گاهِ تیم است که اوّل به اولویت‌های خودش فکر می‌کند و می‌خواهد همه‌ی چیزهایی را که به دست نیاورده یک‌جا به دست بیاورد؛ ولی همیشه سفر در زمان فایده‌ای ندارد و با آزمون و خطا هم نمی‌شود زندگی را اداره کرد و همین است که دوستِ کیت‌‌کت در آن تابستانِ نه‌چندان طولانی اصلاً تیم را جدّی نمی‌گیرد و تیم‌ کم‌کم از رمز و رازِ زندگی سر درمی‌آورد و همه‌چیز وقتی برایش جدّی می‌شود که مری را می‌بیند و تازه یاد می‌گیرد از قدرتِ خانوادگی‌اش چه‌طور استفاده کند و آینده‌اش را بسازد و تازه می‌فهمد فرق است بین آدمی که تشکیل خانواده می‌دهد با آدمی که همه‌ی عمر مجرّد می‌ماند و آدمی که تشکیل خانواده می‌دهد کم‌کم حواسش جمع آن‌هایی می‌شود که زیرِ این سقف زندگی می‌کنند آن‌قدر که یادش می‌رود صاحبِ قدرتی خانوادگی است و بعد که کیت‌کتِ همیشه سربه‌هوا کار دستِ خودش می‌دهد و چیزی نمانده داغش برای همیشه به دلِ خانواده بماند تیم دوباره به قدرتش سر می‌زند و چه حیف که همیشه زندگی دکمه‌ی بازگشت به گذشته ندارد وگرنه تیم می‌توانست راهی پیدا کند که پدرش سرطان نگیرد و چه خوب که پدر چشمِ پسر را به حقایقِ زندگی روشن می‌کند؛ به این‌که گاهی باید اجازه داد زندگی راهِ خودش را برود و غمْ جای شادی‌ای را بگیرد که خودش جای غمی دیگر را گرفته و این داستان ظاهراً ادامه دارد.

 

درباره‌ی زمان

فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان: ریچارد کرتیس

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳