شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

زندگي اين جوري هم مي گذرد ...


« تيتو آرنودي » كه آدم اصلي رمان « كوكائين » ( اثر درخشان : پيتي گريلي )ست هيچ ويژگي خاصي ندارد ، از آن هايي نيست كه بشود اسم شان را گذاشت قهرمان . براي آن هايي هم كه دنبال شخصيت هاي پروبلماتيك مي گردند هم احتمالا جذابيتي ندارد . به رغم همه ي اين ها اما « تيتو » يكي از مهم ترين آدم هايي ست كه دراين چند ساله توي كتاب ها ديده م . چيزي كه او را از همه ي قهرمان ها و آدم هاي خاص جدا مي كند اين ست كه او هم آدمي ست مثل همه ي ما . گاهي حوصله دارد و دو تا دو تا دلبر و محبوب پيدا مي كند و گاهي حوصله ي يكي شان را هم ندارد . يك آدم كاملا عادي كه اگر مي بيند قلب ش دارد مي تپد و رنگ ش پريده ، به دختري كه ديده مي گويد مصلحت را در اين مي بيند كه دوست شوند . در عين حال كه كشته ي كوكائين ست ( اين يكي را توصيه نمي كنم ) و كم كم دلبند عزيزتر از جان ش را هم كوكائين مي بيند و اصلا او را هم صدا مي كند كوكائين . « تيتو » آن قدر عادي ست كه از فرط عادي بودن جذاب ست. هيچ چيز پيچيده يي در زندگي او وجود ندارد ، يك زندگي عادي با همه ي كشمكش ها و فراز و فرودهايي كه مي شود در نظر آورد و حتا تجربه كرد . براي همين چيزهاست كه هلاك اين رمان شده م و با خواندن ش هوش از سرم پريده . رمان « كوكائين » رسما نشان مي دهد كه جوان ها هميشه ي تاريخ يك جور بوده ند ، يك جور اداي روشنفكري درآورده ند و يك جور زيرآب اخلاق و عرف و همه ي اين جور چيزها را زده ند . همه ي ما همان « تيتو » ي معصومي هستيم كه كه بين دو عشق سرگردان مي ماند و سرآخر هم كله پا مي شود و به رغم بيماري حصبه به مرض ذات الريه مي ميرد . مرگ مسخره يي ست وقتي براي مردن ميكرب هاي حصبه را يك جا بلعيده باشي ، اما در عين حال خيلي هم رقت بار ست . رمان « كوكائين » را اگر بخوانيد مي فهميد بهتر ست اداي آدم هاي بزرگ را درنياوريم . بالا و پايين پريدن و سر كله زدن با اين و آن و عاشق شدن هم ايرادي ندارد . زندگي تازه اين جوري بهتر هم مي گذرد ...
  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۱
برچسب‌ها :