شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مثلِ آب برای شکلات

 

 

وظیفه‌ی شاعر نه شرحِ آن‌چه روی داده، بلکه توصیفِ اموری‌ست که وقوع‌شان، برحسبِِ احتمال یا به‌حُکمِ ضرورت، ممکن است.

بوطیقای ارسطو

 

... نه همه‌ی تماشاگرانی که روی صندلی‌های تالار تاریکِ سینما لم می‌دهند و غرقِ فیلمی می‌شوند که روی پرده است بوطیقای ارسطو را خوانده‌اند و نه همه‌ی فیلم‌نامه‌نویسانی که موجباتِ سرگرمیِ این تماشاگران را فراهم آورده‌اند. بوطیقای ارسطو به‌چشمِ آن‌ها رساله‌ای‌ست کهن که خواندن و فهمیدنش آسان نیست و تنها از کسانی برمی‌آید که عمری را صرفِ پژوهش در نوشته‌های فیلسوفِ یونانی کرده‌‌اند. بااین‌همه هالیوود در همه‌ی این سال‌ها بیش از همه مدیونِ همین رساله‌ی ماندگاری‌ست که سال‌ها پیش از این صناعتِ نوشتن و آفرینشِ هنری را دست‌مایه‌ی خویش کرده؛ چگونه باید نوشت تا تماشاگری که روی صندلی لم داده بیش‌تر در صندلی فرو رود و به زمانی که می‌گذرد اعتنا نکند و سرش گرمِ حکایتی باشد که روی پرده می‌بیند؟ بوطیقای ارسطو قرن‌ها پیش از آن‌که سینمایی پدید آید و به هنرِ هفتم مشهور شود، وصفِ بایدها و نبایدهای تراژدی‌ست؛ چگونه می‌شود تماشاگری را که به دیدن تئاتر آمده سرگرم کرد و بایدها و نبایدهای این سرگرمی چیست؟

نکته‌ی اوّلی که مایکل تی‌یرنو، تحلیل‌گرِ داستان و فیلم‌نامه در استودیو میرامَکس، می‌نویسد این است که از روزگارِ ارسطو تا روزگارِ ما، معیارهای سرگرمی تقریباً یکی‌ست و مدیران استودیوهای فیلم‌سازی هم در مواجهه با فیلم‌نامه‌هایی که به‌دست‌شان می‌رسد (و درواقع مرورِ برگه‌ی گزارشِ کاری که می‌خوانند) بیش از همه به همان معیارهایی که ارسطو گفته توجّه می‌کنند؛ مضمونِ اصلیِ فیلم‌نامه چیست؟ خلاصه‌اش؟ خلاصه‌ی پی‌رنگ‌اش؟ نظرات‌اش؟ ایده‌اش؟ داستان‌اش؟ شخصیت‌ها؟ گفت‌وگوها؟ ارزش‌های تولید؟ و همه‌ی این‌ها را باید در نظر گرفت و بعد به تولید و ساختِ فیلم‌نامه فکر کرد. و مگر چه‌چیزی در آن کتابِ کهن هست که به کارِ مردمانِ این روزگار هم می‌آید؟ بوطیقای ارسطو درواقع (به‌زعمِ تی‌یرنو) شرح و وصفِ بنیان‌های ساختارِ دراماتیکِ داستان است و تا سینمایی هست و تا در این سینما داستانی هست و تا این داستان‌ها ساختارِ دراماتیک دارند و تماشاگران را روی صندلی‌ها نگه می‌دارند سر زدن به این کتابِ کهن اوجبِ واجبات است و برعهده‌ی هر نویسنده‌ای‌ست که دست‌کم یک‌بار رساله‌ی ارسطو را بخواند.

امّا درعین‌حال طبیعی‌ست که بوطیقای ارسطو هم مثل هر کتابِ کهنِ دیگری انگار ظاهری هراس‌آور دارد و زبانِ پیچیده و عبارات ثقیل‌اش به‌مذاقِ هر خواننده/ نویسنده‌ای خوش نیاید. این است که ترجیح می‌دهند بوطیقای ارسطو را با واسطه بخوانند؛ و واسطه‌ها معمولاً کتاب‌های دیگری هستند که زبان و بیانی ساده‌تر دارند و کتابِ مایکل تی‌یرنو هم یکی از همین واسطه‌هاست. کتابِ تی‌یرنو اصلاً به‌نیّتِ تشویقِ خواننده‌اش برای خواندنِ کتابِ ارسطو نوشته نشده است، قرار هم نیست خواننده‌ی این کتابِ کوچک بعدِ تمام‌کردن‌اش برود سراغِ رساله‌ی ارسطو و درس‌های فیلسوفِ یونانی را بی‌واسطه بخواند، قرار است به این دقّت کند که ساختارِ دراماتیکِ داستان در همه‌ی این قرن‌های گذشته دست‌خوشِ تغییر نشده و ارسطو در آن روزگار با دقّت و ذکاوتی مثال‌زدنی حقایق را درباره‌ی چگونگی تأثیرِ نمایش‌های خوش‌ساختِ روزگارِ خودش بر تماشاگران توضیح داده و به‌زعمِ تی‌یرنو نخستین تحلیل‌گرِ فیلم‌نامه در جهان است. و کتاب‌های آموزشِ فیلم‌نامه‌نویسی هم قاعدتاً همین کار را می‌کنند. چگونه می‌شود فیلم‌نامه‌ای نوشت که وقتی ساخته شد موجباتِ سرگرمیِ هر تماشاگری را فراهم کند؟ این چیزی‌ست که تی‌یرنو کوشیده با تکیه بر بوطیقای ارسطو پاسخی برایش پیدا کند.

درعین‌حال بخشی از جذّابیتِ کتابِ تی‌یرنو برمی‌گردد به این‌که تکّه‌های (به‌زعمِ خودش اساسیِ) بوطیقای ارسطو را لابه‌لای نوشته‌ی خودش جای داده و با استناد به نوشته‌های ارسطو از فیلم‌نامه‌های هالیوودی و اصولِ نوشتنِ فیلم‌نامه حرف زده و البته این‌را هم توضیح داده که «در بیش‌ترِ کتاب، برای اثباتِ این اصول، به‌جای فیلم‌نامه‌ها، به خودِ فیلم‌ها استناد کرده‌ام. به باورِ من، فیلم‌نامه‌نویسان قبل از این‌که درام را روی کاغذ بیافرینند، نخست باید طرزِ کارِ آن‌را در فیلم‌های بزرگ و روی پرده درک کنند.» (صفحه‌ی ۵) و خب درکِ طرزِ کار قاعدتاً چیزی جز این نیست که فیلم‌های خوب معمولاً فیلم‌نامه‌های خوبی دارند و این فیلم‌نامه‌های خوب با این‌که ظاهراً فرق‌های زیادی با هم دارند، امّا صاحبِ مشترکاتی هم هستند و اصلاً به‌واسطه‌ی همین مشترکات است که می‌شود آن‌‌ها را کنار هم نشاند و فهرست‌شان کرد و بخش ‌هایی از این فیلم‌ها را در کتابی که به اصول فیلم‌نامه‌نویسی می‌پردازد مثال زد و به خوانندگانی که فکر می‌کنند شمّ نوشتن دارند و دوست دارند بنویسند نشان داد که فیلم‌نامه‌ی خوب دقیقاً چه‌جور فیلم‌نامه‌ای‌ست و از چه‌چیزهایی باید حذر کرد تا نتیجه‌ی کار چیزی نباشد که نشود آن‌را روی پرده‌ی سینما فرستاد.

خب البته قرار نیست در یادداشتی که حاشیه‌ای‌ست بر کتاب تی‌یرنو همه‌چیز را درباره‌ی نسبتِ بوطیقای ارسطو و فیلم‌نامه‌نویسی روشن کنیم؛ این کاری‌ست که نویسنده سعی کرده در صدوپنجاه صفحه انجام بدهد و خوب هم از پس‌اش برآمده است. کارِ اساسیِ تی‌یرنو صرفاً این نیست که تکّه‌هایی از بوطیقای ارسطو را با مدلِ فیلم‌نامه‌نویسیِ هالیوود مقایسه کرده و از این مقایسه به نتیجه رسیده؛ این است که در حُکمِ شارحِ متنی کُهن آن‌را برای برای کسانی که قاعدتاً در همه‌ی عمر سری به کتاب‌خانه نمی‌زنند تا بوطیقای ارسطو را بردارند و ورق‌ بزنند، قابلِ فهم کند. پس چاره‌ای ندارد جز این‌که در همان ابتدای کار توضیح دهد تراژدی‌ای را که ارسطو از آن سخن می‌گوید، باید به‌معنای درامِ جدّی در نظر گرفت، نه درامی تراژیک؛ آن‌طور که تماشاگرانِ امروزی برداشت می‌کنند. درواقع مهم این است که هر داستانی (چه متنی باشد برای تئاتر و چه فیلم‌نامه‌ای که باید ساخته شود) رمزورازهایی دارد که باید به آن‌ها آگاه بود؛ هرچند درنهایت هر نویسنده‌ی خوبی صاحبِ یک فوتِ کوزه‌گری هم هست که نباید از آن غافل شد.

کارِ این کتاب درست مثلِ جدّ بزرگ‌اش بوطیقای ارسطو پرداختن به اصول است و مثال‌ زدنِ آن‌چه می‌تواند نمونه‌ای مناسب یا درواقع الگوی حقیقی همه‌ی آن‌ها باشد که می‌خواهند خوب بنویسند. مهم است که فنّ نوشتن را بیاموزیم و هرکسی که این فنّ را بیاموزد و از پس‌اش بربیاید، در وهله‌ی بعد به این فنون و صناعت‌ها به دیده‌ی تردید بنگرد و آن‌ها را به‌شیوه‌ی شخصی‌اش درآورد. چنین است که هرچند بوطیقای ارسطو به‌نظر مدافعِ روایت‌ِ خطی‌ست، امّا به‌کمک‌اش می‌شود روایت‌های غیرخطیِ کوئنتین تارانتینو را هم بررسی کرد؛ به این دلیل که در بوطیقای ارسطو «از ترکیبِ وقایع تا تجدیدِ آرایشِ پی‌رنگ، که مشخصه‌ی بسیاری از روایت‌های غیرخطی‌ست، فاصله‌ی چندانی وجود ندارد.» (صفحه‌ی ۱۲۳)

نوشتن در شمارِ پُررمزورازترین کارهاست (کسی را سراغ دارید که نخواهد بنویسد؟) و هیچ آسان نیست که آدم مُشتِ فروبسته‌ی نویسنده‌ای را بگشاید که کوشیده است هم‌چون شعبده‌بازی کهنه‌کار تماشاگرش را به حیرت درآورد. هر فیلم‌نامه‌ی خوبی به رازی زنده است که نویسنده آن‌را از چشمِ دیگران پنهان کرده؛ هم‌چون آن چیزهای اسرارآمیزی که آشپز ماهرِ مثل آب برای شکلات به دست‌پخت‌اش اضافه می‌کرد تا هرکسی که از دست‌پخت‌اش می‌خورد هوش از سرش بپرد و چشم‌ها را ببندد و خیال کند که چه طعمِ خوبی دارد این غذا....

 

بوطیقای ارسطو برای فیلم‌نامه‌نویسان

مایکل تی‌یرنو

ترجمه‌ی محمّد گذرآبادی

نشر ساقی

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۳