شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

وقتي حرف مي زنيم ، از چه حرف مي زنيم ؟


... دو نفر با هم حرف مي زنند . كي هستند ؟ چه كاره ند ؟ همديگر را چه قدر مي شناسند ؟ چه اهميتي دارد ؟ مهم اين ست كه حرف مي زنند و با مزه حرف مي زنند . كجا هستند ؟ لابد توي يك خانه . زير يك سقف . اين هم اهميتي ندارد . مهم حرف هاي شان ست :

ـ عجله دارين ؟
ـ كار خاصي ندارم
ـ زن كه خونه نباشه خونه خلوته
ـ خونه ي خلوت چيز خوبيه
ـ ولي من دوست ش دارم
ـ آدم نبايد هميشه احساساتي شه
ـ برسيم به كار ، قبوله ؟
ـ خونه ي خلوت جاي كار نيست
ـ لابد شوخي مي كنين ؛ نه ؟
ـ عصبانيت هم چيز خوبي نيست
ـ يه پيشنهادي به ت مي كنم كه نتوني رد كني
ـ من عاشق پدر خوانده م ، بفرمايين ...
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸۱
برچسب‌ها :