شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دو راه‌حل برای یک مسئله

 

 

ـــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

پیش از آن‌که بفهمیم این دو مردِ اسیر و زخمی که نقشه‌ای برای فرار کشیده‌اند مبلّغانِ مذهبی‌اند و از ایالات متّحد روانه‌ی روسیه شده‌اند تا مردمان را به راهِ راست هدایت کنند همه‌چیز ظاهراً عادّی به‌نظر می‌رسد. دو جوان در تدارکِ فرارند و ظاهراً آماده‌اند که دست به هر کاری بزنند تا از آن خانه بیرون بروند و یکی از این کارها شلیک گلوله‌ای به قلب یا سینه‌ی آن‌ها است که اسیرشان کرده‌اند.

امّا درست در لحظه‌ای که از هویّت‌شان باخبر می‌شویم این نقشه عجیب به‌نظر می‌رسد؛ این‌که مردانِ خدا چگونه ممکن است دست به اسلحه ببرند؛ یا اتو را بر فرقِ سری بکوبند که نگهبان‌شان شده است. همین است که فیلم دو بارِ دیگر به این صحنه برمی‌گردد؛ لحظه‌ی تردیدِ آن‌ها برای بی‌اعتنایی به آموزه‌هایی که از بر کرده‌اند و بر زبان می‌رانند.

تاتل و پراپستِ بیست‌ساله هر دو ارشدِ کلیسایی هستند که کارش توجّه دادن مردمان به خدا و عیسا مسیح و ملکوت است و هیچ‌گاه فکر نکرده‌اند که ممکن است روزی گرفتارِ چنین موقعیّتی شوند که یا باید جانِ خود را نجات دهند یا آن‌چه را در اناجیل اربعه آمده در ذهنِ خود مرور کنند؛ مثلاً مشقّت‌های عیسا مسیح را که دشمنانِ‌ قسم‌خورده‌ای داشت و یکی از حواریّونش او را به چند سکّه فروخت.

بااین‌همه موقعیّت این دو ارشدِ بیست‌ساله کمی پیچیده‌تر است؛ چرا که دو آدم‌ربا گفته‌اند مبلّغانِ جوان را در ازای سه میلیون دلار رها می‌کنند؛ امّا کسی حاضر نیست چنین مبلغی را پرداخت کند؛ شاید به این دلیل که می‌ترسند بدعتِ خطرناکی شود.

این‌جا است که دو ارشدِ مؤمن راه را در ایمان جست‌وجو می‌کنند؛ در تقدیر و قسمتی که باید بپذیرند و البته یکی از این دو حقّه‌ی کوچکی هم می‌زند که دست‌آخر باعث نجات‌شان می‌شود؛ بی‌آن‌که خشونت به خرج داده باشند و اتو را بر فرق سرِ پسر موطلایی کوبیده باشند یا تیری شلیک کرده و کسی را نقش زمین کرده باشند.

این روایتِ پیروزیِ ایمان است بر بی‌ایمانی و روایتِ قهرمانیِ دو ارشدِ کلیسا است میان مردمانی که سال‌ها ایمان‌شان را پنهان کرده بوده‌اند. بازگشت به آغوشِ خانواده البته ممکن و مقدور است ولی هر دو ترجیح می‌دهد راه سابق را در همین سرزمین سردِ روسیه ادامه دهند و لابد بر این باورند که آن‌که تا پای مرگ می‌رود و زنده برمی‌گردد همان آدم سابق نیست.

برخوردِ ساراتوفی؛ ساخته‌ی گَرِت بَتی

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳