شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

رهايي در كم تر از سي ثانيه ...


بين فيلم نامه نويس ها ضرب المثلي هست كه مي گويد از روي فيلم نامه ي خوب مي شود يك فيلم خيلي خوب ساخت . فيلم نامه ي « مخمصه » نوشته ي « مايكل مان » ( كه خود استاد هم آن را ساخت ) نمونه يي ست كه نشان مي دهد اساتيد فيلم نامه نويس درست گفته ند . از « مخمصه » دو ترجمه ( و در حقيقت دو نسخه ) به فارسي ترجمه شده ؛ اولي را « حميد گرشاسبي » ترجمه كرده بود كه در شماره ي 4 ماه نامه ي « فيلم نگار » در آمد و اين دومي را هم « مهدي ارجمند » كار كرده كه انتشارات « نقش و نگار » چاپ ش كرده و توصيه مي كنم اگر حوصله داريد هر دو تا را پيدا كنيد و بگذاريد جلوي تان تا چيزهاي خوب و درست حسابي يي دست تان بيايد و راز و رمز كار « مايكل مان » را بفهميد . اين دو نسخه تفاوت هايي با هم دارند كه حسابي آموزنده ست و هزار چيز مي شود ازش بيرون كشيد . حتا اگر يك ذره دل تان براي فيلم نامه مي رود ، خواندن « مخمصه » را از دست ندهيد . به هزار و يك دليل « مخمصه » فيلم نامه ي خوبي ست ؛ يكي هم اين كه چنان شخصيت پردازي درستي دارد كه كيف مي كنيد وقتي آن را مي خوانيد ، يكي ديگر هم ديالوگ هاي درخشان آن ست كه خيلي ها هلاك آن تكه هاي پينگ پونگ وارش هستند . غير اين ها يك نكته ي عالي هم دارد كه حسابي به كار فيلم نامه نويس هاي ما مي آيد ؛ اين كه مي شود همه چيز را با ديالوگ نگفت و تصوير يك جاهايي خيلي بهتر از ديالوگ ست . « مخمصه » همه ي اين ها را دارد كه خوب ست و جذاب ست و نفس گير . راستي يك وقتي ( يكي دو سال پيش ) مي گفتند « حاتمي كيا » مي خواهد يك « مخمصه » ي ايراني به سبك خودش بسازد ، كسي خبر ندارد آن قصه چه بود و چه شد و چرا به انجام نرسيد ؟
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۱
برچسب‌ها :