شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بزرگان این روزگار ساعت رولکس بر دست می‌بندند

مدّت‌هاست از خودم می‌پرسم به‌جز دنیای فقیران و بیچارگان دیگر چه دنیاهایی می‌توان یافت: دنیای مردمان شریف و دنیای مردمان کوچک و فقیر (بنا به شعار «آن‌کس که فقیر است مطیع است»)، دنیای مردمان بزرگ که با مهارت‌های خود در شیوه‌ی آگهی‌های تجارتی طراز نوین‌شان این جهان را به من شناسانده‌اند؛ بزرگان این روزگار ساعت رولکس بر دست می‌بندند. چه از این بهتر؟ مردمان فقیر چه می‌کنند؟ من بینایی‌ام برای دیدن بزرگان قد نمی‌دهد، درست مانند کسی که نسبت به رنگ نابینا شده باشد، نسبت به دنیای آنان نابینایم و کوشش می‌کنم نسبت به آنان هیچ‌گونه پیش‌داوری نداشته باشم، گو این‌که این امر اغلب با فقدان هر گونه داوری اشتباه می‌شود. بزرگی لغتی‌ست که به محیط اجتماعی ارتباطی ندارد، مانند درد و شادی که ربطی به محیط اجتماعی ندارد. در رخت‌شوی‌خانه هم ساعت‌ها گفت‌‌وگوهای مبتذل ردوبدل می‌شود و شاید در بین بزرگان این جهان هم واقعاً بزرگی یافت شود، چرا این شانس را به آن‌ها ندهیم. عنوان‌های برخی از رمان‌های داستایوفسکی واقعاً ناخوش‌آیند و نامطبوع است: مردمانِ فقیر، تحقیرشده و توهین‌شده؛ و هنگامی که شخص به محیط آنان می‌نکرد یا محیطی که در آن ردیون راسکولنیکوف یا پرنس میشکین رفت‌وآمد دارند واقعاً نفرت‌انگیز است، اگر به هر کدام آن‌ها یک ساعت رولکس هدیه کنیم که به سبب آن واقعاً بزرگ و شریف بشوند و اگر می‌شد داستایوفسکی را خبر کنیم و از او خواهش کنیم تا بالأخره در محیط‌های خوب و شریف اجتماعی رفت‌وآمد کند آن‌گاه لازم می‌شد از او بپرسیم آیا باز هم در زمانِ او دوسوّم بشریّت از گرسنگی تلف می‌شدند؟

هاینریش بُل. از مقاله‌ی مدافعِ رخت‌شوی‌خانه‌ها. کتابِ به‌یادِ هاینریش بُل. گردآوری و ترجمه‌ی بیژن قدیمی. انتشاراتِ نگاه. ۱۳۶۴. صفحه‌‌های ۵۳ تا ۵۴.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳