شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مثل یک عاشق

 

 

ــــــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ــــــ

 

واقعیت این است که عُمَر شباهت زیادی به اینک بهشت ندارد. فیلمِ اوّلِ هانی ابو اسد فقط هیجان‌انگیز نبود؛ برانگیزاننده هم بود و تماشای مبارزانِ فلسطینیِ مؤمنی که آماده‌ی شهادت می‌شدند و هراسی از بمب‌ها به دل راه نمی‌دادند و هدفی جز نابودی اسرائیلی‌ها نداشتند هر تماشاگری را به وجد می‌آورد؛ آن‌قدر که وقتی فیلم را در شمار نامزدهای بهترین فیلمِ خارجیِ سالِ جایزه‌ی اُسکار معرّفی کردند صدای اسرائیلی‌ها بلند شد که این فیلم جانِ آن‌ها را به خطر می‌اندازد.

از این نظر در عُمَر نمی‌شود آن هیجان را یافت و خبری از آن برانگیزانندگی هم نیست؛ درعوض آن‌چه پیشِ روی ما است فیلمی عاشقانه و درواقع حکایتِ عشقی بی‌سرانجام در زمانه‌ای که دوست داشتن اگر عملی بیهوده نباشد کارِ بی‌جایی است وقتی کارِ مهم‌تری به‌نام مبارزه هست. برای رسیدن به این چیزها است که هانی ابو اسد دست روی حقیقتی می‌گذارد که هم در زندگیِ روزمرّه حضور پُررنگی دارد و هم در سیاست و اجتماع و این حقیقتِ رسواکننده چیزی جز خیانت نیست که هر بار در زندگی سر برمی‌آورد همه‌چیز را به سایه می‌بَرَد و فرصتی به چیزهای دیگر نمی‌دهد.

همین است که این‌بار به‌جای مردانی که آماده‌ی چشم‌ بستن از این دنیا و چشم گشودن در دنیایی دیگرند با مردی طرفیم که اتفاقاً از زنده بودن راضی است و دست به هر کاری می‌زند که زندگی آن چهره‌ی زیبایش را به تماشا بگذارد و فرصتی برای دوست داشتن فراهم شود؛ اصلاً همین‌که دل می‌بندد و آماده‌ی ازدواج می‌شود خبر از این می‌دهد که میلی به چشم بستن از این دنیا ندارد؛ برعکس می‌خواهد همه‌چیز را تا حدّ ممکن بهتر کند و زندگی‌ای را که مفت نمی‌ارزد به مهم‌ترین سرمایه‌ی زندگی‌اش بدل کند.

عُمَر هم آدمی است مثلِ بقیّه‌ی هم‌شهری‌هایش؛ آدمی معمولی که سعی می‌کند خوب باشد ولی مثلِ هر آدمِ دیگری که در این دنیا زندگی می‌کند گاهی از خط خارج می‌شود و دست به کارهایی می‌زند که فکر نمی‌کرده. نکته این است که او و بقیّه‌ی هم‌شهری‌هایش در وضعیتی متعادل زندگی نمی‌کنند؛ دیوار بلندی که زندگیِ آن‌ها را از رمق انداخته مهم‌ترین دلیل برای چنین وضعیّتِ نامتعادلی است؛ وضعیّتی که عُمَر را به کاری وامی‌دارد که قاعدتاً درست نیست و درنهایت او را به مُهره‌ای سوخته بدل می‌کند؛ به مردی منزوی که حتّا محبوبِ دل‌باخته‌اش نادیا او را جاسوس می‌نامد و این برای عُمَری که خواسته تن به عادتِ روزمرّه ندهد و وضعیّتِ نامتعادل را به سود خودش تغییر دهد و جهنّمِ زندگی را به بهشت تبدیل کند یک شکستِ کامل است؛ یک باختِ بزرگ؛ باختی که فقط یک عاشق آن را می‌فهمد؛ رومئویی که می‌فهمد رسیدن به ژولیتِ محبوبش اصلاً آسان نیست؛ رومئویی که می‌فهمد زندگی بدونِ ژولیت بی‌فایده است.

عُمَر؛ ساخته‌ی هانی ابو اسد

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳