شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

من زير نگاهم از همه طرف ...


فيلم « شايد وقتي ديگر » ( يكي از بهترين فيلم هاي بهرام بيضايي ) را اگر ديده باشيد ، حتما اين ديالوگ را از زبان « كيان مدبر » ( سوسن تسليمي ) شنيده ييد كه مي گويد : من زير نگاهم از همه طرف ... و خب ، اين به نوعي همه ي آن احساس هاي « كيان » را برملا مي كند و در عين حال حرف اصلي فيلم هم هست . « شايد وقتي ديگر » را بار اول خيلي سال پيش ديدم ، يادم نيست كجا ، ولي يادم ست كه كلي ترسيدم و آن جايي كه مادر مجبور مي شود « كيان » را بگذارد دم در يك خانه و يك گداي يك پا و بعد سگي ولگرد سراغ او مي آيند ، نفس م بند آمد . بعد از آن هم در ديدارهاي بعدي با فيلم ، اين داستان تكرار شد . چند سالي گذشت و ديداري تازه نشد تا يكي دو روز پيش كه دوباره فيلم را ديدم . هيچ چيز تغيير نكرده بود . فيلم به همان تر و تازگي ديدارهاي قبلي بود و همان جور نفس م را بريد . « بيضايي » البته خوب بلد ست كابوس آدم ها را نشان دهد ، اما به نظرم در بين آدم هاي برساخته ش ( اين اصطلاح اوست ) « كيان » بيمارترين ست و كابوس هاي ش ديدني تر ، چون اين كابوس ها از دل خواب هاي ش مي آيند بيرون و جلوي چشم ش جان مي گيرند . فقط كافي ست بهت زده شود و دهن ش كمي باز شود ، همه چيز هماني مي شود كه نبايد بشود . در عين حال به نظرم « كيان » يكي از جذاب ترين زن هايي ست كه سينماي ما تا به حال ديده ، نه آن زن سنتي خانه دار ست كه سبزي پاك مي كند ، نه زن روشنفكري كه فقط دستور مي دهد و قهوه مي خورد . آدمي ست مثل همه ، با همه ي گرفتاري هاي يك آدم كه در عين حال مي كوشد بفهمد كيست . « شايد وقتي ديگر » اگر هنوز خوب ست و تازه ست ، لابد يك دليل ش هم مي تواند اين باشد كه دارد يك زندگي را نشان مي دهد و خب ، زندگي زني مثل « كيان » هم حسابي جذاب ست . شما اين جور فكر نمي كنيد ؟

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸۱
برچسب‌ها :