شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اسکار به روایتِ اصغر فرهادی

 

 

… حالا که کمیته‌ی انتخابِ فیلم‌های ایرانی فهرستِ اوّلیه‌ی ۱۰ فیلم را اعلام کرده‌ که به‌نظرش شایستگی معرّفی به آکادمیِ اُسکار را دارند و چند روز بعد یکی از این فیلم‌ها را رسماً به‌عنوانِ نماینده‌ی سینمای ایران به این آکادمی معرّفی خواهد کرد؛ بازخوانیِ بخشی از گفت‌وگوی هفته‌نامه‌ی آسمان [شماره‌ی ۷۵ ــ ۱۲ بهمن ۱۳۹۲] با اصغر فرهادی درباره‌ی اُسکار و حاشیه‌هایش لازم است؛ گفت‌وگویی که البته دلیلی دیگر داشت؛ ادّعاهایی که آن روزها ــ از نو ــ درباره‌ی لابی در اُسکار مطرح شده بود و چاپِ گفت‌وگویی عجیب با هوارد گوردون در هفته‌نامه‌ی پنجره زمینه‌ساز طرحِ دوباره‌ی این ادّعاها بود. گفت‌وگوی ما [کریم نیکونظر، حسین عیدی‌زاده و من] با سؤال درباره‌ی همین ادّعاها شروع شد که در آن گفت‌وگوی عجیب ــ از نو ــ مطرح شده بودند؛ این‌که اُسکار را به جدایی نادر از سیمین دادند تا سالِ بعد آرگو جایزه بگیرد و در ادامه به تجربه‌ی شخصیِ فرهادی به‌عنوانِ یکی از برنده‌های این جایزه و البته یکی از اعضای آکادمیِ اُسکار رسید؛ این‌که فیلم‌های برگزیده را چگونه می‌بیند و چگونه به این فیلم‌ها رأی می‌دهد:

 

وقتى کلّ مطلب جعلى و ساختگى است پرداختن به ادّعا‌هاى مطرح شده در آن لزومى ندارد. این ادّعاها به‌نظرم یک شوخی است و حتماً براى کسانى که اندکى با ساز و کار حضور فیلم‌ها در رقابت‌هاى این‌چنینى آشنا هستند خنده‌دارتر و مضحک‌تر. این همان بیمارى دایی‌جان ناپلئونى است که البته دو نوع است: یکى از سر غرور و نخوت سرنخِ همه‌چیز را به دشمنى موهوم و پرداخته‌ی ذهن نسبت دادن و یکى از ترس و عدم اعتماد به خود و حقارت، این توهّمى است که بیش‌تر در بین این دسته از آدم‌ها شایع است. در مورد اسکار هم ـــ طبق معمول ـــ با ناآگاهى‌شان نسبت به موضوعْ حرف‌هاى بى پایه و اساسى زده‌اند ـــ البته این‌بار از زبان یک امریکایى و خواهند زد. این ناآگاهی باعث شده که به چشم این آقایان اسکار مدام بزرگ‌تر و مهیب‌تر از چیزی بشود که در واقعیت هست. با این رفتارها به خواسته‌شان که کوچک کردن اهمیت این مراسم است که نمی‌رسند هیچ؛ برعکس آن را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کنند. این‌که سینماى امریکا، هالیوود، اسکار و اساساً سینمای غرب یک پیکر واحد و هماهنگ است و تحت فرمان اتاق فکرى که همه را به هرسویى که هوس مى‌کند مى‌برد و آن‌ها یک دنیای بزرگ و منظم و حساب‌شده‌ای دارند که قادرند همه‌چیز را و سر نوشت همه‌ی ملّت‌ها را برای سال‌های آینده از امروز طراحی و برنامه‌ریزی کنند، از نوعى خودباختگى و ترس از غرب می‌آید تا دشمنى با غرب. در مورد اسکار هم اطلاعات من راجع به آن از تجربه‌ی من می‌آید که بسیار با نظرات این افراد متفاوت است.

* کمی درباره‌ی این تجربه حرف می‌زنید؟ چه تفاوتِ عمده‌ای دارد؟

به عنوان کسی که خودم دو سال در پروسه‌ی رأی‌گیری بوده‌ام، هر کمپانی‌ای که یک یا دو و یا چند فیلم را براى اکران در اختیار دارد، برای هر فیلم جداگانه یک کمپین تبلیغاتی شکل مى‌دهد. این کمپین‌‌ها گروه‌هاى چند نفره‌ی روابط عمومی‌ها هستند.چون امریکا کشور بزرگی است هر ایالت بزرگ براى هر فیلم یک یا دو روابط عمومی دارد. به‌خصوص درباره‌ی فیلم‌های مستقلی که در تلویزیون‌ها کم‌تر درباره‌شان حرف زده می‌شود، روزنامه‌ها کار تبلیغاتی می‌کنند. این کمپین تبلیغاتی یک برنامه‌ریزی می‌کند که کارگردان و بازیگرها به نسبت اهمیت‌شان برای مصاحبه با روزنامه‌ها و مجلات مطرح حضور داشته باشند و در نمایش‌هاى پیش از اکران اصلى با تماشاگران گفت‌وگو داشته باشند. با این مصاحبه‌ها و نمایش‌ها و نقد‌ها و اظهار نظر‌هایى که در رسانه‌ها درباره‌ی فیلمى اتفاق مى‌افتد سعى مى‌کنند چند هزار عضو آکادمى را تشویق و ترغیب کنند که فیلم مورد نظرشان را ببینند؛ چون ممکن است که فیلم خوبى وجود داشته باشد ولى اعضاى آکادمى چون اسمش را نشنیده‌اند یا مطلبى درباره‌ی آن نخوانده‌اند دی‌وی‌دی آن‌را دریافت کنند ولى آن‌را نبینند. شما تعداد زیادى دی‌وی‌دی دریافت مى‌کنید و قطعاً آن‌هایى را مى‌بینید که نام‌شان آشنا است یا سابقه‌اى از کارگردانش در ذهن دارید. بیش‌ترین سهم کمپانى‌ها و کمپین‌هاى تبلیغاتى این است که کارى کنند که اعضاى آکادمى وقتى دی‌وی‌دی فیلمى را مى‌گیرند وسوسه شوند آن‌را تماشا کنند. البته اولویت بر این است که اعضا در سینما‌ها فیلم را ببینند و به همین خاطر نمایش‌هایى از هر فیلم در شهرهاى مختلف مى‌گذارند و برنامه‌ی زمانى‌اش را براى اعضا مى‌فرستند تا آن‌ها فیلم را روى پرده ببینند. براى بخش فیلم‌نامه الزام است که پخش‌کننده نسخه‌ی تایپى فیلم‌نامه را براى تک‌تک اعضا بفرستد. این داستان لابى با یکى دو نفر براى تغییر رأى چند هزار نفر از اعضا به نفع یک فیلم براى شوخى‌هاى اس‌ام‌اسى هم دیگر کار نمى‌کند.

* پس اصلاً کار متداولی نیست.

اعضای آکادمی چندین هزار نفرند و بخش عمده‌ای‌شان در ایالت‌های مختلف امریکا پراکنده‌اند و بخشى از آن‌ها ـــ مثل سینماگران غیر امریکایى ـــ بیرون از امریکا در کشورهای مختلف زندگی مى‌کنند. این کمپین‌های تبلیغاتی بروشور فیلم را به اضافه‌ی توضیحاتی برای اعضا ایمیل می‌کنند. مثلاً می‌گویند دی‌وی‌دی این فیلم را که برای‌تان فرستاده‌ایم برای رأى دادن در این رشته‌ها در نظر بگیرید: بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه، بهترین فیلم خارجی و... چون حدس می‌زنند که این فیلم در این رشته‌ها شانس بیش‌تری دارد.

* رأی‌گیری چه‌طور انجام می‌شود؟

پروسه‌ی رأی‌گیری هم این‌طور است که هر عضوى نام کاربرى و رمز عبورى دارد که وارد سایت مى‌شود، مثلا در بخش بهترین فیلم نام تمام فیلم‌هاى واجد شرایط در یک ستون مفصّل دیده مى‌شود. شما اسامى را مرور مى‌کنید و فیلم مورد نظرتان را انتخاب مى‌کنید و علامت مى‌زنید. به تعداد کاندیدا‌ها فیلم انتخاب مى‌کنید. نه شما از رأى دیگر اعضا مطلعید و نه دیگر اعضا از رأى شما. در این کمپین‌های تبلیغاتی کمپانی‌های مختلف با هم رقابت دارند. رقابت بیش‌تر برای این است که فیلم به دست اعضای آکادمی برسد؛ چون همه‌جا پراکنده‌اند. مهم‌ترین وظیفه‌شان همین است. حالا این‌که وقتی فیلم را می‌بینند چه رأیی بدهند مسئله‌ی دیگری است. یادم است سر جدایى نادر از سیمین پخش‌کننده‌ی فرانسوى از کمپین تبلیغاتى خواست که بیش‌تر روى تبلیغات کار کنند، امّا مسؤول کمپین که خانم باتجربه و مسنى است در پاسخ نوشته بود اگر به نظر بیاید به لحاظ تبلیغاتى شما در حال تحت فشار قرار دادن اعضاى رأى‌دهنده هستید نتیجه‌ی عکس دارد، ما همیشه مراقبیم که آن‌ها وقت رأی دادن احساس آزادی کنند. اگر یکی از اعضای آکادمی احساس کند که دارد به‌لحاظ تبلیغاتی تحت فشار قرار می‌گیرد و درباره‌ی یک فیلم بیش از حدّ تبلیغ می‌شود رأی نمی‌دهد و این کار نتیجه‌ی عکس می‌دهد. حالا ممکن است بین این شش هفت هزار نفر یک نفر به یکی از دوستانش بگوید من این فیلم را دیده‌ام و فیلم خوبی است و تو هم بهش رأی بده. امّا این‌که آن‌جا یک ماشین فکر متصل به لابى‌گرى‌ها سرنوشتِ همه‌چیز را رقم مى‌زند، ناشى از آن عدم آگاهى و خودباختگى مدعیان این تئورى است.

* پس با این اوصافِ امکان لابی به این معنی که کشوری بیاید صحبت کند که جایزه‌ی اسکار را بگیرد ممکن نیست.

فکر مى‌کنید در رقابتى که چند هزار عضو با رأى‌های‌شان نتیجه را معلوم مى‌کنند مى‌توان با لابى کردن با دو سه نفر نتیجه را به نفع کسى تغییر داد؟ من تا به حال درباره‌ی این ادعا نظرى نداده بودم؛ چون این‌قدر ادّعایى بى‌منطق و سخیف است که نیازى به چالش کشیدن آن نبود ولى به نظر مى‌آید این سکوتِ من باعث شده آن‌ها دروغ خودشان را باور کنند.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳