شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

حقيقت و مرد دانا ...


هشت سال پيش حدودا ، ناقدي در مقدمه ي گفت و گوي ش با « داريوش مهرجويي » گفت اين فيلم ساز يك « نام پر معنا » ست . كم ترين دقت در فيلم « گاو » و تاملي در آثار اخير او ما را به مشتركاتي مي رسانند كه حتا اگر « نگره ي مؤلف » را هم نپذيريم ، راه خوبي براي شناخت اين نام پر معناست :
يكي از كليدي ترين شخصيت هاي فيلم « گاو » ، مرد مصممي ست كه لبخند هم نمي زند . « مش اسلام » مغز متفكر آن روستاست ؛ اما همين مرد دانا در پايان به گرهي برمي خورد كه نمي تواند بازش كند . اين جاست كه او هم « مش حسن » را مي زند و دشنام ش مي دهد . كمي بعد « مهرجويي » در « آقاي هالو » و « پستچي » داستان را به گونه ي ديگري مطرح مي كند . يك بار جوان ساده ي شهرستاني از تجدد تهران صدمه مي خورد و يك بار ديگر مهندسي از فرنگ برگشته زندگي مردمي ساده را به خطر مي اندازد . تصوير يك مغز متفكر در « دايره ي مينا » به مردي غرغرو و عصبي بدل مي شود كه نه به حرف كسي گوش مي دهد و نه كسي او را باور دارد . به روايتي « هامون » يكي از مهم ترين تصاويري ست كه « مهرجويي » به تماشا گذاشته ست . مرد دانا اين بار هم قدم به راهي مي گذارد كه عابري در آن نيست . جدال عشق و ايمان / نبوغ و جنون ، تا سال ها كامل ترين تصويري بود كه فيلم ساز به ما نشان داد . اما « درخت گلابي » هرچند باز هم كشمكش عشق و اعتقاد را مطرح مي كرد ، داستان ديگري بود . « درخت گلابي » علاوه بر آن كه مرور خاطرات بود و سال هايي كه از دست رفته ند ، يك تذكر هم بود . اين تذكر روي سخن ش همه ي آن هايي هستند كه مرد دانا براي شان الگوست و گمان مي كنند بايد از راهي رفت كه عابري در آن نباشد . راهي كه « درخت گلابي » معرفي مي كند هم اما كم عابر و گاهي بي عابر ست . « مش اسلام » و « محمود شايان » را با هم مقايسه كنيد تا ببينيد اين دو راه تا چه اندازه متفاوت ند . آرامش نهايي آقاي نويسنده درست نقطه ي مقابل درماندگي و استيصال « مش اسلام » ست . هر دو از راهي مي روند كه كم تر عابري را به خود مي بيند ، اما راه آقاي نويسنده مطمئن تر ست !
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸۱
برچسب‌ها :