شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شايد حرف آخر ...


• ليلو و استيچ
«ليلو و استيچ» براي كمپاني «ديزني» يك موفقيت اساسي به حساب مي آيد. بعد از همه ي شكست هايي كه كارتون هاي اين كمپاني خوردند و بعد از شكست سختي كه «ديزني» با اكران «شرك» (محصول دريم وركس) خورد«ليلوواستيچ» يك شروع تازه براي آن ها ست. دوستي يك بيگانه ي فضايي كه شايد يك سگ آبي باشد با دختري زميني، تركيب دل انگيزي ساخته ست. جنب و جوش آن ها در كنار آوازهاي «الويس پريسلي» فقيد به مذاق خيلي ها خوش آمد و دوباره به «ديزني» دل بستند. كسي چه مي داند، شايد روزي در كنار همه ي كارتون هاي رايانه اي، كارتون هاي دستي آن ها جذاب تر و چشم نوازتر باشد. . .

• مرد بدون گذشته
«مرد بدون گذشته» كه جايزه ي بزرگ جشنواره ي كن 2002 را به دست آورد، در كارنامه ي «آكي كوريسماكي» فيلم مهمي ست. داستان مردي كه بر اثر ضرباتي كه به سرش مي خورد همه چيز را فراموش مي كند و مجبور مي شود همه ي چيزهايي را كه به زندگي مربوط مي شود دوباره و از نو ياد بگيرد. كار كردن، زندگي كردن و مهم تر از همه دل بستن. او حتا زماني كه مي فهمد كه كي بوده و چه كاره بوده، به زندگي تازه اش اميد مي بندد و آن زندگي قبلي را رسما كنار مي گذارد. فضاي فيلم سرد است، درست مثل فنلاند كه فيلم در آن اتفاق مي افتد اما اين سردي لازمه فيلم ست. اگر دوست داريد حرف هاي بزرگ را ببينيد اين فيلم را تماشا كنيد. . .

• مرد عنكبوتي
«مرد عنكبوتي» ساخته ي«سام ريمي» اثر دل انگيزي بود كه خيلي ها به آن بد و بي راه گفتند و بعضي مثل «كايه دوسينما» تصويرش را روي جلد چاپ كردند. آن ها كه مخالف فيلم بودند مي گفتند چيزي جز يك سرگرمي نيست و موافقان بحث مي كردند كه سينما هم قرار نيست چيزي جز سرگرمي باشد. جالب اين بود كه همه ي بحث هاي نظري درباره ي ماهيت سينما در حين اكران چنين فيلمي بالا گرفت و البته به نتيجه يي هم نرسيد. «مرد عنكبوتي» ساده تر از آن بود كه درباره ش حرف هاي بزرگ بزنند و همين هم مردم را واداشت تا به ديدن اش بروند و كاري كنند كه ركورد فروش ش تاريخي شود. وقتي تماشاگران فيلم را مي پسندند منتقدان چه كاره اند...

• منگ عشق
«منگ عشق» كار آخر «پل تامس اندرسن» همان فيلم روح نوازي ست كه مي توان از سازنده ي«مگنوليا» توقع داشت. همه ي آن هايي كه «شب هاي بوگي» را ديده بودند و از ديدن «مگنوليا» شگفت زده شده بودند، از ديدن «منگ عشق» هم لذت بردند. «آدام سندلر» را در نقش «بري ايگان» باور كردند و فكر كردند او همان آدم عجيب و غريب و صاف و ساده اي ست كه در دنياي شخصي خودش زندگي مي كند و دنياي واقعي فقط هاله يي است دور دنياي ذهني او. فيلم تازه ي«اندرسن» را نمي شود پيش بيني كرد، بايد آن را ديد و احساس كرد. «منگ عشق» را بايد چند سال بعد دوباره ارزيابي كرد...

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٢
برچسب‌ها :