شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

درباره ي پنج برنده ي اسكار ...


• بهترين فيلم :‌‌‌‌ شيكاگو
يك كمدي موزيكال . فيلمي پر زرق و برق و تماشايي كه اداي دين ش به سينماي موزيكال ، اين ژانر فراموش شده ، به چشم مي آيد . حتا اگر تيتراژ را نديده باشيد معلوم ست كه فيلم اقتباسي ست از يك نمايش نامه و اصلا براي اجرا روي صحنه نوشته شده . اما و به رغم همه ي اين ها بازي هاي درخشان « ريچارد گير » اين بودايي هنرمند و « كاترين زيتا جونز » و « رنه زلوگر » جوري افسون تان مي كند كه حس مي كنيد به دهه ي سي پرتاب شده ييد و داريد در يك كاباره رقص ها و آوازهاي دل پذيري را گوش مي دهيد ...
• بهترين كارگردان : رومن پولانسكي
يك استاد . مردي با گذشته ي سينمايي درخشان . فيلم هايي كه هر كدام مايه ي آبروي يك ژانر مي توانند باشند . استاد خوب از آب درآوردن تلخي و البته بدبينانه به دنيا نگاه كردن . اما اين تلخي در « پيانيست » آن قدر كم رنگ ست و جاي ش را جوري به اميدواري داده كه مايه ي حيرت ست . اين بار او در فيلمي كه يك جور زندگي نامه ست ترجيح داده به جاي همه ي بدبيني ها به آينده يي نگاه كند كه مي تواند روشن باشد . آدم ها هم اين بار سياه نيستند ، حتا آلمان هاي اشغالگر . حالا استاد هفتاد ساله دنيا را مهربانانه تر مي بيند ...
• بهترين بازيگر مرد : ادرين برودي
فقط حيرت . يا چيزي به نام ناباوري . اين كشف « پولانسكي » بازي نمي كند ، معجزه مي كند . آن صورت كشيده ، آن بيني تيز و چشم هاي پر از اندوه حتا يك لحظه مجال مان نمي دهد كه او را « اشپيلمن » ندانيم . براي او كه قرار بوده نقش نوازنده يي چيره دست را بازي كند لابد و به نظر خيلي ها اين دست ها هستند كه بايد آشكار تر باشند . او اما نوازنده يي بدون پيانو ست و بايد غم پيانو نداشتن را يك جوري نشان دهد . اين ست كه چشم هاي ش به كار مي افتند و كاري مي كنند كارستان . « ادرين برودي » خود نقش ست ...
• بهترين بازيگر زن : نيكول كيدمن
يك لحظه هم شك نكنيد كه روح « ويرجينيا وولف » در تن « كيدمن » حلول كرده ، وگرنه چگونه مي شود نقش آن اعجوبه ي داستان نويسي را بازي كرد و موفق هم بود . در اين يك دو ساله و بعد از بازي درخشان « كيدمن » در « ديگران » اين قدم ديگري رو به جلو ست . يك پله ي ديگر رو به موفقيتي افسانه يي . زندگي « وولف » را اگر خوانده باشد و اگر « خانم دالووي » را حتا ورق زده باشيد مي بينيد كه « كيدمن » چگونه استادانه از پس نقشي سنگين برآمده ، حتا با آن بيني مصنوعي كه ظاهر او را به شدت تغيير داده ست ...
• بهترين فيلم مستند : بولينگ براي كلمباين
مي شد حدس زد . اصلا بايد حدس مي زديم كه سلسله ي افتخارهاي « مايكل مور » با اين جايزه كامل مي شود . اين مستند افشاگرانه بي آن كه حتا لحظه يي محافظه كار شود ، بي وقفه ضربه هاي ش را وارد مي كند . همه ي تاريخ امريكا همين مستند تكان دهنده ست . سندي درباره ي اين كه خشونت چگونه در رگ هاي امريكايي ها جاري ست و چگونه آن ها از زير همه چيز شانه خالي مي كنند . حضور خود « مور » در فيلم هم به شدت جذاب ست . مردي مزاحم كه نمي گذارد آدم ها قسر در بروند . او براي همين مستندش را ساخته ...


  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳۸٢
برچسب‌ها :