شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

رنج و التیام

 

تنها کسانی که قادر به عشق عمیق هستند ممکن است از غم عظیم هم رنج بکشند،

امّا همین نیاز به عشق یاری‌شان خواهد داد تا با اندوه خویش مقابله کنند و التیام یابند.

لِف تالستوی

ـــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

نهالِ پریدن از ارتفاعِ کم بکای لانه‌ی خرگوش نیست که وقتی پسرکش دنی را از دست می‌داد خیال می‌کرد چنین حادثه‌ای اصلاً اتّفاق نیفتاده. حتّا فکرِ به آن حادثه کافی‌ بود برای این‌که امیدش را از دست بدهد و زندگی‌اش مخدوش شود. همه‌چیز بستگیِ تام‌ّ‌وتمامی دارد به تلقّی‌ِ هر آدمی از مرگ و زندگی و البته آدمی که دیگران می‌گویند مُرده و از دست رفته. بِکای لانه‌ی خرگوش هیچ نمی‌دانست که عزیز داشتن هر خاطره‌ای از دنی معنایش این نیست که کودک عزیزترینش را به دست فراموشی سپرده؛ درست عکسِ شوهری که به‌جای غصّه خوردن می‌خواست همه‌چیز را مثلِ روزِ اوّل کند؛ با آمدنِ کودکی تازه خاطره‌ی کودکِ از دست رفته کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شود.

امّا موقعیّتِ نهالِ پریدن از ارتفاعِ کم موقعیّتِ پیچیده‌‌تری است؛ موقعیّتِ زنی که همه‌ی امیدش را در لحظه‌ای از دست می‌دهد؛ لحظه‌ای می‌فهمد کودکی که در شکمش دارد مُرده و همین کافی است برای این‌که دیگر پیِ دلیلی برای شادی یا گذرانِ زندگی نگردد. همه‌ی امید نهال در این ماه‌ها گذر از روزهای سخت زندگی بوده و سختیِ زندگی ظاهراً در برابر وجود کودکی که می‌توانسته خوش‌بختی را به او ببخشد، یا دست‌کم سختیِ روزها را کم‌تر کند، کم‌رنگ می‌شده، ولی شنیدن خبرِ کوتاهی که امیدش را به ناامیدی بدل می‌کند بابِ آشتیِ نهال و دنیای روزمرّه را می‌بندد.

نفس نکشیدنِ جنین چهارماهه‌ای که قرار بوده پا به دنیا بگذارد دلیل خوبی است برای نهال که دوباره با زندگی لج کند و بی‌اعتنا از کنار روزمرّگیِ مرسوم و متداولِ دیگران بگذرد. چه دلیلی مهم‌تر از این‌که دل به چیزی خوش کرده بوده و زندگی، یا زمانه و تقدیر، این خوشی را از او دریغ کرده؟ امّا این همه‌ی چیزی نیست که نهال را ناامید کرده؛ شنیدنِ این خبر که کودکش نفس نمی‌کشد و قرار نیست به دنیا بیاید او را دوباره به آدم‌های دوروبرش شبیه کرده؛ آدم‌هایی که یاد نگرفته‌اند زندگی کنند، یاد نگرفته‌اند توی تاکسی درست بنشینند و یاد نگرفته‌اند با مشتری‌های مغازه‌شان درست حرف بزنند و یاد نگرفته‌اند اگر آدمی رنج‌دیده را روبه‌روی خود دیدند به جست‌وجوی التیامی برآیند نه این‌که رنجش را مضاعف کنند.

این است که ظاهراً تصمیمِ بچّه‌دار شدن برای نهال با تصمیمِ شوهرش بابک یکی نیست؛ بابک آدمی است مثل همه‌ی آدم‌ها و هیچ بدش نمی‌آید اگر عادی و معمولی و شاید کمی ترسو به‌نظر برسد. ترس برای آدم‌های عادی و معمولی نشانه‌ی محافظه‌کاری نیست؛ نشان عقل‌گرایی است و البته سنجیدن موقعیّت. تفاوت بابک با نهال درست از همین‌جا شروع می‌شود و آدمِ عادی و معمولی و شاید کمی ترسویی مثل بابک هیچ‌وقت به این فکر نکرده که می‌شود گاهی سر به طغیان برداشت و راهی را نرفت که دیگران می‌روند. راهی که بابک انتخاب کرده راهی است که دیگران هم پیش از آن رفته‌اند: می‌شود با کارِ بیش‌تر زندگیِ بهتری ساخت و هیچ‌چیز بهتر از این نیست که آدم وقتِ خستگی لم بدهد روی مبل و شبکه‌های خارجی را نگاه کند؛ تصویری از دنیایی دیگر که هیچ شباهتی به این زندگی عادی و معمولی ندارد و اسباب رسیدن به این دنیای دیگر همان تلویزیونی است که نهال لیوانِ آب را به‌دقّت رویش خالی می‌کند؛ آن‌قدر که بسوزد و روشن نشود.

تفاوتِ نهال با بابک درست از همین‌جا شروع می‌شود که نهال ترجیح می‌دهد خودش انتخاب کند؛ پا پیش بگذارد و البته حرف‌هایی را که دیگران نمی‌زنند به زبان بیاورد و هیچ اعتنایی نکند به این‌که در چشم دیگران افسرده و دیوانه و غیرعادی به‌نظر می‌رسد؛ هرچند فضیلتی در عادی بودن نیست اگر معنای عادی بودن این باشد که شبیه دیگران رفتار کند و با زدن نقاب بی‌اعتنایی و شادی غمی را که در جانش خانه کرده بپوشاند.

طغیانِ نهال انجام کاری است که دیگران از آن عاجزند؛ سرپیچی از قواعد روزمرّه و جست‌وجوی التیامی برای رنج عظیمی که دیگران از عظمتش بی‌خبرند. به چشم آن‌ها نفس نکشیدن جنین چهارماهه معنایی جز این ندارد که کودکی از دست رفته و البته جای امیدواری است که می‌شود چشم‌به‌راه کودک دیگری نشست و این درست همان عادی بودن و معمولی بودنی است که نهال از آن می‌گریزد. جنین چهارماهه‌ی از دست رفته برای او همدل و همزبانی است که می‌شود همه‌چیز را با او در میان گذاشت؛ چیزهایی را که نمی‌شود به بابک گفت. همین است که کم پیش می‌آید نهال تا چیزی از او نپرسیده‌اند به حرف بیاید؛ حرفی اگر هست باید به کسی گفته شود که می‌فهمدش و این‌ کسی که می‌فهمد برای او همان کودکِ از دست رفته است؛ هرچند دست‌آخر انگار رنجی که نهال را به طغیان واداشته در جان بابک هم خانه کرده؛ طوری حرف می‌زند که انگار چیزی عوض شده، که انگار دیگران نمی‌فهمند، که بی‌خودی شادند و بی‌خودی ناراحتند، که چیزهای زیادی را نمی‌فهمند و از نادانی خود در عذاب نیستند. رنجِ نهال اگر التیامی داشته باشد شباهت بابک است به او؛ به این‌که دست از عادی بودن و معمولی بودن بردارد و تاب رنج کشیدن داشته باشد و به جست‌وجوی التیامی برای این داغ‌دیدگی برآید؛ اگر اصلاً التیامی در کار باشد.

پریدن از ارتفاعِ کم

ساخته‌ی حامد رجبی

بازیگران: نگار جواهریان، رامبد جوان

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٤