شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

همه‌چیز تمام شد

شاهرخ مسکوب: همه‌چیز تمام شد. مادرم دیگر جنازه‌ای بود که به اطاق مهمانخانه حملش کردند و پاهایش را رو به قبله دراز کردند و بر پیکری که زمانی ما را در جانش پرورده بود و سرانجام روزی زادگاه ما بود شمدی کشیدند تا پیدا نباشد.

سوگ مادر. شاهرخ مسکوب. صفحه‌‌های ۴۳ و ۴۴

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤